[ گزارشى از قصر شيرين و گمركخانه آن ]
مال گرفتيم ، دو ساعت [ و ] نيم به غروب مانده ، از غوره [ تو ] به طرف قصرشيرين حركت كرديم . مقدارى كه راه آمديم ، رسيديم به رودخانه ؛ عبور نموديم . جلوى چادرهاى گمركخانه ايران كه زمان آمدن ، ما را از جهت نبردن طلا و نقره تفتيش نمودند ، ولى مختصرى هم جديداً احداث نموده بودند ، فقط در آنجا تذكره ما را ديدند ، عبور نموديم .
يك ساعت به غروب مانده ، رسيديم به قصرشيرين ، ولى در بيرون قصر ، عمارتى ديدم در كنار جاده كه همان قصرشيرين معروف است كه در زمان رفتن نديده بوديم . عمارتى بسيار عالى با سنگ و گچ ساخته بودند . تقريباً هزار [ و ] چهارصد سال است كه از زمان خسرو و شيرين مىگذرد . هنوز عمارت او در كمال استقامت موجود است ، ولى ديوار صحن حياط ، خراب شده بود وفىالجمله هم در خود قصر خرابى وارد آمده و احتمال دارد از استحكام اين عمارات ساليان دراز هم باقى بماند .
بارى ، وارد قصر شديم ؛ بردند ما را به گمركخانه پياده نمودند ؛ و گمركخانه سرايى است كه دولت اجاره نموده است از مالك او . مقدارى از خورد [ و ] ريز ما را نظر كردند ، ولى چيزى نگرفتند ؛ فقط مقدارى كه خرما همراه داشتيم ، با چند طاقه عبا و بعضى از خورد [ و ] ريز ، مختصرى نگاه داشتند كه فردا صبح گمرك نمايند . تتمه را بيرون آورديم ، به زحمتى منزلى تحصل نموديم ؛ در صورتى كه قصرشيرين قصبهاى است [ 200 ] بزرگ ، ولى منزلهاى خوبى ندارد . شب را بعد از صرف چايى و غذاى فىالجمله خوابيديم .
يوم دوشنبه ، نهم ربيعالاولى ، صبح از خواب برخاستيم ، بعد از صرف چايى رفتيم گمركخانه . عبا و خرما را كشيدند ، چند تومانى گمرك گرفتند ، آمديم منزل و دستگاه فوقالعاده [ اى ] إلى طهران از طريق عراق و قم كرايه نموديم به يكصد [ و ] سى تومان