هم پاره شود ، شب را در ميان بيابان با اين اعراب بدوىها چه كار كنيم و اتومبلچى هم خيلى به سرعت اتومبل را مىراند ؛ ولى الحمد لله ديگر خرابى وارد نشد . تقريباً نيمساعت از شب گذشته ، وارد به نجف اشرف شديم . پسر آقا شيخ لطيف خدام را پيدا نموديم ، توسط حمّال ، خورد [ و ] ريز را حمل به خانه حاج شيخ امينى قزوينى كه در اجاره آقا شيخ لطيف است نموديم و خود هم دنبال رفتيم . شب را بعد از صرف چايى و غذا ، چون خسته بوديم ، خوابيديم و حرم هم مشرّف نشديم .
[ نجف ، پاى درس آية الله سيد ابوالحسن اصفهانى در مسجد طوسى ]
يوم شنبه ، بيستوسوم شهر محرم ، صبح از خواب برخاستيم . بعد از خوردن چايى ، رفتم به حمّام از جهت غسل زيارت حضرت امير مؤمنان ( ع ) . بعد رفتم به حرم ، زيارتى نمودم در آستان مقدس علوى ، بعد از زيارت بيرون آمدم . در خدمت آقاى داداش ، رفتيم به مسجد طوسى . ديدم حضرات آقايان علماء و طلاب جمعاند . تقريباً يكصدوپنجاه نفر و آقاى حجة الاسلام آقا سيد ابوالحسن اصفهانى - ادام الله عمره - در بالاى منبر تشريف دارند و تدريس [ 169 ] مىنمايند . ما هم نشستيم قدرى كه گوش داديم ، ديديم يك مرتبه صداى قيل و قال آقايان بلند شد .
بارى ، آقا هم هريك را جوابى مىدادند و آقا هم اغلب عربى مىفرمودند [ و ] خيلى به اختصار گاهى به زبان فارسى تكلم مىفرمودند . هنوز آقا مشغول صحبت بودند كه يكمرتبه آقايان بلند شدند . معلوم شد كه درس آقا تمام شد .
ما هم بيرون رفتيم ، رفتيم در ميان صحن نشستيم . آقايان طلاب و علماء هم آمدند در ميان صحن نشستند ، جوقه - جوقه مشغول مباحثه شدند و خود آقا هم تشريف آوردند صحن . بعد ، جنازه هم آوردند آقا نماز گزاردند « 1 » رفتند به سمت منزل ، ولى
هامش
( 1 ) . نسخه : گذاردند .