شط است ، پياده مىنمايد مسافرين را . و طرفين جاده از مسجد إلى كوفه ، نخلستانهاى خرماى خوبى است كه در واقع اين جاده به مثل خيابان شده است .
بارى ، رفتيم ورود به شهر نموديم ، ولى قلعه و برج به مثل نجف ندارد . قدرى گردش نموديم . بازارهاى زياد متعددى ديديم كه تمام تازه بنا شده است و عمارات جديد خوبى ساختهاند . در واقع شهر كوچك خوبى است . از بازارها كه گذشتيم ، رسيديم به شطّ فرات كه در كنار شط ، سراهاى خوبى و قهوهخانه زيادى بود كه منظره آنها شط فرات بود .
و جسرى بسته بودند كه عبور به آن سمت شط مىنمود كه در ميان باغها و نخلستانها مىرود . و كشتى جنگى كوچكى هم در نزد جسر ، مال انگريزىها [ 172 ] غرق شده بود كه در دو سال قبل در زمان طرفيت عراق با انگريزىها ، اعراب غرق نموده بودند ، معلوم بود . و شط از سمت شمال به جنوب جارى است با فىالجمله انحراف ، نه به خطّ مستقيم .
[ شنا در شط فرات ]
چون هوا خيلى گرم بود ، عريان شديم با آقاى داداش ، غوطه [ اى ] در ميان شطّ خورديم ، ولى اين شط ، نصف آب فرات است كه از مسيّب نصفى به سمت طويرج مىآيد و از طويرج به كوفه و نصف ديگر هم از مسيب به سمت حلّه مىرود كه تقريباً چهار فرسخى كه در كوفه پايين مىرود ، شطّ حله با شط كوفه متصل به يكديگر شده ، يك نهر مىشود و به سمت بصره مىرود .
بارى ، بعد از بيرون آمدن از آب ، چايى از قهوهخانه كه در لب شط بود ، خورديم ، آمديم به ميان شهر ، لوازماتى كه از جهت شب حاج محمد لازم داشت ، خريد [ ه ] به سمت مسجد حركت كرديم .