فرسنگ [ و ] نيم مسافت دارد . خط آهن واقون كشيدهاند كه توسط دو اسب حركت مىكند و هر نفرى يك قران كرايه مىگيرند .
بارى ، سوار شديم ، حركت كرديم . در بين راه لولههاى آهن زيادى ولى خيلى بزرگ ريخته بودند إلى كوفه . علت پرسيدم ، معلوم شد كه در زمان حكومت عثمانى ، چند نفر كمپانى شده كه از كوفه از شط فرات با اين لولهها توسط مكينه ترمبه إلى نجف آب بياورند . در واقع نهرِ آبى است اين لولهها ، ولى چون به واسطه بلند بودن اراضى نجف و پست بودن اراضى كوفه نسبت به نجف آب جارى نمىشود به توسط مكينه جارى نمايند . ولى بعد از زمان عثمانى ، چون جنگهاى متعددى در عراق شده ، به واسطه بودن جنگ و اغتشاش هنوز هم درست ننموده و اغلب لولههاى او را انگريز برده ، در راه بصره جهت شمندفر كار زده و بعضى از او هم در زير خاك پنهان شده است . خيلى خرج نمودهاند . در واقع حيف است كه اين لولهها تلف شود .
بارى ، بعد از ساعتى رسيديم به مسجد كوفه و در روبهروى مسجد كوفه چند خانوارى هم [ 171 ] آبادى بود و در جنب درب مسجد هم چند باب دوكانى هم بود .
بارى ، بعد از گرفتن وضو ، داخل شديم و شخصى از اعراب هم آمد اذن دخول از براى ما خواند ، وارد شديم . حجره [ اى ] از حجرات مسجد گرفتيم و چند نفر زوّارى هم بودند . ولى هوا خيلى گرم بود ، نتوانستيم بيرون بياييم . در حجره مانديم إلى عصر . بعضى از زوّارها در آنجا بودند ، رفتند جهت مسجد سهله . به ما هم تكليف نمودند ، ولى به واسطه حرارت آفتاب نرفتيم ، مانديم .
تقريباً دو ساعت چيزى بالا به غروب مانده ، به اتفاق آقاى داداش و حاج محمد ملازم رفتيم به سمت شهر كوفه ، تقريباً از مسجد إلى كوفه يك ميدان كوچكى راه هست و خطّ واقون از پهلوى مسجد كه عبور مىنمايد ، مىرود إلى آخر شهر كه لب
سفرنامه عتبات ( هند و حج ) ( فارسى ) — صفحة 239
مساهمون: محمد تقوى قزوينى
ص٢٣٩