[ قربانى دو گوسفند جهت كفاره احتياطى ]
صبح يوم جمعه ، هفدهم شهر ذىالحجه ، از خواب برخاستم . بعد از صرف چايى رفتم احتياطاً دو گوسفندى از جهت كفاره احرام عمره گرفتم ، در مكان معينى كه از براى كشتن گوسفند مهيا نمودهاند كشتم و به فقراى حجّاج قسمت نمودم . بعد رفتم به زيارت حضرات عبدمناف و عبدالمطلّب و ابوطالب ، مراجعت نمودم به منزل .
چون هوا خيلى گرم بود ، رفتم به بركه آب سرد ، مراجعت نمودم ؛ رفتم در خدمت آقاى آقا سيد حسن به مسجد ، طوافى نمودم . چون امروز را در منزل يكى از دوستان كربلايىها ميهمان بوديم ، ناهار را در آنجا صرف نموديم ، آمدم منزل . بعد از صرف چايى رفتم به بيتالله ، ولى هنوز از بابت پول حجّاج كه بنا بود شريف بدهد ، خبرى نشده است .
[ 130 ] و در اين چند روز كه در مكّه هستيم ، از ظهر إلى عصر باد گرم مىوزد [ و ] هوا خيلى كثيف مىشود ، ولى الحمد لله به حجّاج صدمه و زخمى نرسانده و الحمد لله آقاى داداش و متعلقه ايشان امروز حالشان بهتر است ، تبى ننمودهاند .
[ نماز جمعه اهل تسنن در مسجدالحرام ]
و امروز قبل از ظهر كه رفتم به بيتالله ، چون روز جمعه بود ، جماعت اهل تسنّن از جهت نماز جمعه به مسجد حاضر شدهاند . اطراف مسجد در ميان طاقها مطروس از جمعيت بود . هر نقطه كه در مسجدالحرام سايه و ديوار ، آدم حتى در ميان كفشدارىها نشسته بودند از جهت نماز جمعه .
جماعت اهل تسنّن چنان مواظب نماز جمعه و ساير از احكام شرعيه هستند كه حد وصف ندارد ؛ حتى آنكه در آن حين رفتم در جلوى دوكان حكّاكى ، خواستم يك مهر قيمت نمايم ، اولًا اعتنائى به من ننمود ؛ بعد از اصرار من ، به تعرض جواب داد كه