سيد حسن به اتفاق آقاى داداش و جمعى از آقايان و محترمين رفتند به نزد شريف ، حسب وعده كه پريروز شريف داده بود . خودم رفتم منزل عراقىها ، مراجعت به منزل نمودم ، بعد از صرف ناهار خوابيدم .
[ تظلّم نزد شريف از اعراب بينالحرمين ]
از خواب برخاستم . آقاى داداش از نزد شريف آمده بودند ؛ تظلّم اعراب بينالحرمين را نموده بودند ؛ خصوصاً از بابت وجوهاتى كه اعراب گرفته بودند . اظهار نموده بود كه صورت پولى كه به اعراب دادهايد بياوريد .
عصر ، آقاى آقا سيد حسن ، سياهه گرفتند . به اصرار ، بنده هم رفتم در خدمت ايشان با سيد گلستانى و مدرّس خراسانى رفتيم منزل عبدالرحمن مطوّف كه در جلوى عمارت دولتى و خود شريف است ، نشستيم . او اظهار كرد كه الآن موقع نيست ؛ صبح تشريف بياوريد . مراجعت به منزل نموديم . مغرب بنده رفتم بيتاللهالحرام . بعد از نماز و طواف مراجعت به منزل نمودم . شب را بعد از صرف غذا خوابيديم .
صبح يوم پنجشنبه ، شانزدهم ذىالحجه ، از خواب برخاستيم . بعد از صرف چايى [ 128 ] آقاى داداش رفتند حكيم ، به واسطه مختصر كسالتى كه دارند ، حكيم دوا داد .
[ زيارت بزرگان منسوب به پيامبر اسلام ( ص ) ]
بنده رفتم بيرون . به اتفاق حاج اعتمادالشريعه خراسانى كه شخصى مقدسى است ، رفتم به زيارت حضرت ابى طالب ، پدر حضرت اميرالمؤمنين و زيارت عبدمناف و حضرت عبدالمطلب و حضرت خديجه و حضرت آمنه ، والده حضرت پيغمبر ( ص ) .
و اين قبور در بالاى مكّه واقع است و حضرت عبدمناف و عبدالمطلب ، بقعه آنها يكى است ، ولى ضريح علىحده است ، ولى سايرين ، بقعه علىحده هر يك دارند ؛ در