يوم دوشنبه ، سيزدهم شهر ذىالحجه ، صبح از خواب برخاستيم . بعد از صرف چايى ، آقاى گلستانى و آقاى مدرّس و غيره تشريف آوردند منزل ما و آقاى آقا سيد حسن استرآبادى هم تشريف داشتند ، فرستادند نزد عبدالرحمن مطوّف . آمد ، با او مذاكره كردند از جهت رفتن نزد شريف و تظلم واقعات بينالحرمين از او دستورى خواستند . او اظهار كرد كه من مىروم نزد شريف ، اجازه مىگيرم ، بعد شما را خبر مىدهم . رفت ، بعد از ساعتى آدم فرستاد كه شريف ، يوم پانزدهم فرمودند كه بياييد .
بعد من رفتم به مسجدالحرام طواف نمودم ، مراجعت به منزل كردم . بعد از صرف ناهار و خواب و چايى ، رفتم به بيتالله ، طوافى نمودم . شب ، يك ساعت گذشته از شب ، آمدم منزل . بعد از صرف غذا خوابيدم .
يوم سهشنبه ، چهاردهم [ ذى الحجه ] ، صبح از خواب برخاستيم . بعد از صرف چايى ، ماندم منزل آقاى داداش ؛ چون دو روز بود مسجدالحرام نرفته بودند به واسطه كسالتى كه دو روز بود عارض ايشان شده بود ، رفتند به مسجد . بعد از مدتى هم بنده رفتم طوافى نمودم ، مراجعت به منزل نمودم .
[ آغاز بازگشت متناوب حجّاج به اجازه شريف ]
و ديروز ، شريف ، اجازه رفتن حجّاج جاوه [ اى ] ها را كه اهل چين و ماچين هستند ، داده و از امروز كمكم مشغول رفتن هستند ، ولى هنوز اجازه رفتن حجّاج اعراب و عجم را نداده . محتمل است - إنشاءالله - كه ما بعد از عيد غدير حركت كنيم و شريف اجازه [ 127 ] بدهد . بارى ، تا خدا - إنشاءالله - چه خواهد . و عصر را رفتم به حرم ، طوافى نمودم ، مراجعت به منزل نمودم ، بعد از صرف غذا خوابيديم .
يوم چهارشنبه ، پانزدهم شهر ذىالحجة ، صبح از خواب برخاستم ، رفتم حمّام . آقاى آقا سيد حسن استرآبادى هم تشريف آوردند حمّام . بعد از استحمام ، آقاى آقا