حجّاج بلند بود [ كه ] به سمت بيابان مىانداختند . تقريباً پنج ساعت از شب گذشته ، وارد رابوق شديم . بعد از صرف چايى خوابيديم .
يوم پنجشنبه ، غره شهر ذىالحجه از خواب برخاستيم . بعد از صرف چايى ، بعضى از آقايان تشريف آوردند منزل ما جهت حساب نمودن پولهايى كه در رفتن به مدينه ، حجاج داده بودند ، كم و زياد او را درست نمايند ، إلى ظهر ؛ بعد تشريف بردند . رفتيم بازار ، فىالجمله لوازمات خريديم ، [ 111 ] مراجعت نموديم .
بعد از صرف ناهار ، فوراً حركت كرديم . بعد از زوال ظهر ، بار كرديم آمديم ، ولى هوا خيلى گرم است . مغرب كه شد ، نماز خوانديم ، سوار شديم ؛ در ميان كجاوه من خوابيديم . بعد از چندى كه از خواب برخاستيم ، ديدم حجّاج صحبت گم شدن راه را مىنمايند .
[ وصول به كُظَيمه پس از گم كردن راه ]
بعد از تحقيق ، معلوم شد كه امشب هم راه گم شده است . بعد از مدتى راه را پيدا نمودند . رسيديم بعد از مدت قليلى به كُظَيمه . تقريباً هشت ساعت [ و ] نيم از شب گذشته بود ، خوابيديم إلى صبح .
يوم جمعه ، دوم ذىالحجّه ، صبح از خواب برخاستيم . بعد از صرف چايى ، حاج صالح حمله دار ، آمد چادر ما اظهار كرد كه مىخواهيم از راه جدّه برويم ؛ چون از اين منزل ، راه يكى به سمت جدّه و يكى به سمت مكّه مىرود و كاغذى از مقوّمينِ جلو ، از جهت مقوّمين ما آمده است كه از راه مكّه نياييد ، از راه جدّه برويد به مكّه . و يك عشيره هستند كه با شريف ، ياغى هستند و قافله و حجّاجى هم كه از منزل شفيه مراجعت نمودهاند ، به مدينه رفتهاند ، اينها عداوت نمودهاند . صدمه كلى از براى حجّاج دارد . حال خيال داريم كه از راه جدّه برويم ؛ آن راه امنتر است ؛ الحكم لله .