قرب پنج ساعت به غروب مانده ، حركت كرديم إلى مغرب ، پايين آمديم ، نماز خوانديم ، سوار شديم ؛ چون چند شب است كه جمّالهاى ما ، شترهاى ما را با شترهاى آقاى آقا سيد حسن و رفقاى ايشان ، عقب قافله نگاه مىدارند و مىرانند و همه شب به آنها گفتيم كه جلو بيندازند ، گوش نمىنمودند .
بارى ، امشب چون نزديك رابوق مخوف و دزدگاه است ، امشب هم هرچه به جمّالها گفتيم كه جلو بيندازيد شترهاى ما را ، گوش ننمودند . بالاخره [ 110 ] از كجاوهها جمعى به زير آمديم با جمّالها مختصر نزاعى نموديم ؛ شترها را رانديم به وسط قافله و به آنها گفتيم كه فردا در رابوق ما شما را نمىخواهيم ؛ شتر علىحده كرايه مىنماييم .
[ هجوم مجدد راهزنان در نزديكى رابوق ]
بارى ، مقدارى كه راه طى نموديم ، همين كه نزديكىهاى قصبه رابوق رسيديم ، صداى برّه برّه عكّامها و اهل قافله بلند شد و سارقين و حرامىها از اطراف هجوم نمودند « 1 » ، جلو آمدند ، با وجود اينكه از سر قافله إلى آخر ، تمام مشعل است ، آمدند به وسط قافله ، حجّاج هجوم نمودند ، سارقين فرار نمودند .
بارى ، مدّتى تمام حجّاج مشغول دزدها بودند تا اينكه راه را از هجوم سارقين گم كردند . تقريباً نيمفرسنگى بيراهه طى نموديم . بعد يك مرتبه داخل نخلستانهاى رابوق شديم ، ولى خوف حجّاج را گرفت ، چون اعتبارى در ميان نخلستانها نيست .
بارى ، الحمد لله به سلامتى راه را پيدا نموديم و لكن صداى تفنگ از ميان قافله
هامش
( 1 ) . عبارت نسخه بطور صحيح واضح نيست ، ولى شبيه دو كلمه « نمودند » و « چنان » در بالاى آن ديده مىشود كه از لحاظ محتوايى ، كلمه اول ، مناسب ديده شد .