تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه عتبات ( هند و حج ) ( فارسى ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
صبح يوم چهارشنبه ، سلخ ذىالقعده از خواب برخاستيم . بعد از صرف چايى ، بعضى از آقايان تشريف آوردند منزل ما . آقاى آقا سيد حسن استرآبادى ، مناسك حج فرمودند ؛ بعد تشريف بردند . حاج صالح حمله دار ما با اعراب اين منزل نزاع نمود از جهت پول حراسه ؛ يك توسرى هم به او زدند ؛ يعنى آثار شقاق و نفاق هم از جبهه اين‌ها نمايان است .

[ شعرى از آقاى استرآبادى در وصف اعراب مستوره ]

آقاى آقا سيد حسن استرآبادى ، به مناسبت حال اين اعراب ، چند شعر عربى [ 109 ] انشاد فرمودند كه به عين در اين ورقه نوشتم ؛ و چون آب اين‌جا هم تلخ است ، اشاره فرمودند :
لا ستر الإله مستورة * فيها مياه طعمها مرٌّ اجتمع اللثوث من حولها * كأنّما حصاتها درٌّ و هم عبيدٌ للدنانير * و يزعمون أنّهم حرٌّ قد ابتلاء الحجّاج في ظلمهم * عمّ أذيهم جانب البرّ إن حلّ ركبٌ أرضهم أمناً * يفور من أطرافهم شرٌّ لكلّ حاجٍ نازلٌ عندهم * قد ظهر الفساد و الجورُ ويلٌ لقومٍ أصلهم فاسدً * إذا رأوا قبائحاً سرّ أسئل ربّي أن يجازيهم * الأخذ بالبأساء والضرّ
و چند روزى است كه ظهر مىشود ، باد گرم مىوزد إلى عصر و امروز هم به طريق همه روزه ، باد وزيد از بعدازظهر ، ولى الحمد لله از فضل خدا ، صدمه به حجّاج از گرما وارد نمىآيد .