بارى ، فوراً خوابيديم إلى صبح ، ولى امروز الحمد لله فىالجمله حالتم بهتر است و سبكتر هستم . در اين منزل معلوم شد كه بيچاره كه ديروز در منزل بئر شيخ فوت شده بود ، غسل درستى ندادهاند و نماز بر او نكردهاند . [ 82 ] در واقع ، اين راه ، هنگامهاى است . خداوند قسمت نمايد به طالبينش بيايند ببينند « 1 » .
بارى ، عده [ اى ] از اعراب حربى رفتند جلو [ ى ] راه را بريدند از جهت گرفتن اخوه . مقوّمين رفتند حضرات را ديدند ، آمدند گفتند : قرار دادهايم كه هر نفرى يك مجيدى [ و ] نيم بدهيم . ولى امروز منزل ما در پاى كوه واقع است و در ذيل كوهها ، درختهاى جنگلى است و آب اين منزل هم عيب ندارد ؛ از ساير منازل بهتر است .
يوم دوشنبه ، چهاردهم ذىالقعده ، تقريباً پنج ساعت به غروب مانده ، حركت كرديم . طرفين خط راه ما ، كوههايى است ، تمام از سنگ ؛ فىالجمله كه طى مسافت نموديم ، در ذيل يك كوهى اعراب حربى آمدند جلوى قافله را بريدند و بنا نمودند به شمردن قافله ؛ سواى عكّامها هر نفرى يك مجيدى گرفتند . معلوم شد كه مقوّمها دروغ گفته بودند و خيال داشتند كه از هر نفرى ، نيم مجيدى حيف ميل نمايند .
[ به سمت شُفيه و مطالبه مكرّر اخوه از سوى اعراب بومى ]
بارى ، گذشتيم ، فىالجمله كه طى طريق نموديم . مجدّداً يك عده ديگرى از اعراب حربى مكمّل آمدند مطالبه اخوه نمودند . آنها هم گرفتند ، رفتند . مغرب شد ؛ شترها را باز هم نگهداشتند . حجّاج نماز خواندند . باز يك عده اعراب ديگر آمدند ، مطالبه اخوه نمودند و چند تير تفنگ انداختند .
غرض ، إلى ساعت شش از شب رفته ، چند دفعه مكرراً آمدند جلو [ 83 ] اخوه
هامش
( 1 ) . متن نسخه : به بينند .