سلطانيه از حيث آب و معبر - از قرار تقرير - بهتر است از راه جبل . با مقوّمين قرار چنين شد كه از راه سلطانيه برويم .
[ مستوره در شش فرسنگى رابوق ، منزل بعدى ]
بارى ، يوم جمعه ، يازدهم شهر ذىالقعده ، تقريباً سه ساعت به غروب مانده ، از رابوق حركت كرديم ، ولى خيلى به زحمت چون مىخواستند باز هم مقوّمين لنگ نمايند . عذرهاى نامعقول مىآوردند .
حجّاج اجتماعى نمودند ، حركت كردند ، ولى يكى از حملهدارها ، حاج حسّون نام ، با حجاج خودش ماندند . تقريباً پانزده - بيست چادرى بود و نماز مغرب را هم پياده شديم در ميان بيابان خوانديم و بعد ، شام را در ميان كجاوه خورديم . بارى ، تقريباً يك ساعت به اذان صبح مانده ، رسيديم به مستوره « 1 » ، فرود آمديم . و [ امروز ] شش فرسنگ پيموديم .
يوم شنبه ، دوازدهم ذىالقعده ، يك ساعت به اذان مانده ، [ 81 ] وارد به مستوره شديم . و امروز خودم حال درستى ندارم ؛ كسل هستم و تب نمودهام .
گمان من اين است كه از حرارت و صفرا باشد ؛ چون گرمى هوا و حرارت آفتاب ، توليد حرارت و صفرا مىنمايد لابدّ « 2 » . بارى ، امروز را خوابيدم إلى موقع حركت . تقريباً چهار ساعت به غروب مانده ، حركت كرديم و هوا در شدت گرمى است و باد گرم هم مىوزد .
هامش
( 1 ) . مَستورَة : قرية من قرى زُبَيد من حرب بمنطقة رابغ فى إمارة مكة المكرمة ( المعجم الجغرافى للبلاد العربية السعودية القسم الثانى ص 1152 )
( 2 ) . نسخه : لابّدً .