[ رابوق ، منزلى مخوف ]
و عصر نزديك غروب ، پياده شديم ؛ نماز خوانديم و فىالجمله پياده راه رفتيم . مغرب شد ؛ نماز مغرب و عشاء را هم خوانديم ؛ بعد سوار شديم . اذان صبح بود كه رسيديم به رابوق « 1 » و نماز صبح را در رابوق رسيديم ، ولى امشب را اغلب در بين راه ، عكّامهاى حجّاج و حملهدارها ، صداى برّه برّه را بلند نمودند و مشعلها در ميان قافله روشن نمودند و چند تير تفنگ انداختند ، ولى با وجود اين مطلب ، يك نفر كه فىالجمله از قافله عقب مانده بود ، با سنگ ( سيارحتن ؟ ) اطراف قافله كه هميشه در اين طور منازل مخوف و دزدگاه در اطراف مواظب هستند كه هركس عقب مانده باشد ، فوراً او را مقتول نموده و اموال او را مىبرند ، با سنگ سر آن شخص مجروح نموده .
و يك نفر ديگر از عكّامهاى حجّاج كه به فاصله پنجاه قدم عقب مانده بود ، فوراً پنج شش نفر او را محاصره نموده و يك نفر با چوب به پاى او زدند « 2 » [ 79 ] و يك نفر ديگر با قدّاره به بالاى پيشانى زده و يك نفر ديگر با قدّاره به گردن او زده كه يكباره قطع نمايد ؛ او گردن خود را كنار كشيده كه نوك قدّاره به پشت گردن او خورده - كه خودش اظهار نمود - و فرار نموده بود و زخمهايش را عيناً مشاهده نمودم . و يك نفر ديگر را خورجين او را از نصفه قطع نموده و برده بودند .
بارى ، اين منزل خيلى مخوف و دزدگاه است و يك نفر از اهل طهران ، ديشب گذشته از ميان كجاوه هفتصد روپيه در ميان بسته بوده ، « 3 » افتاده بود و صبح كه منزل رسيديم ، در ميان چادرهاى حجّاج جار زدند . يك خراسانى پيدا نموده بود ، ردّ نمود .
هامش
( 1 ) . در منابع « رابِغ » معرفى شده كه شايد به دليل لهجه مؤلف يا اصطلاح بومى آنجا ، « رابوق » آورده شده است . در معجم جغرافى عربستان سعودى ، قسم ثانى ص 613 چنين آمده : « بلدة فيها إمارة يتبعها قرى من إمارات منطقة مكة المكرمة وسكانها الغوانم من زُبيد وأخلاط كثيرون » .
( 2 ) . در نسخه مخطوط ، « زدنده » مشهود است .
( 3 ) . به كمر بسته بوده .