خواستم بخوابم ، از كثرت خستگى خوابم نبرد . شكر خدا كه الحمد لله به اين فيض عظمى كه زيارت حضرت رسول باشد ، ان شاء الله مىرسيم . اين خستگى و اين زحمات ، مطلبى نيست . و امروز هشت فرسنگ پيموديم . بعد از صرف ناهار ، فىالجمله خوابيديم .
يوم سهشنبه ، هشتم ذىالقعده ، تقريباً سه ساعت به غروب مانده ، حركت كرديم ؛ همه جا در سير بوديم .
فىالجمله در بين راه ، كجاوه بنده شكست ؛ به يك طور مختصر بستيم ، آمديم در مغرب پياده شديم . اداى عشائين در بيابان نموديم ، سوار شديم ، حركت كرديم .
كربلايى محمد ، امشب شامِ ما را در ميان كجاوه داد ، خورديم ، ولى امشب شب ماهتاب و شب باصفايى است . بسيار مصفّا است و شترها هم امشب از شبِ گذشته تندتر حركت مىنمايند .
خيلى با صفا است . يك بيابان پر شده است از صداى عرعر شتران . در واقع تماشايى است . خداوند خودش به همه مسلمانان قسمت فرمايد . و اين قافله ما تقريباً هزار نفر حجاج هستند از اعراب و ايران ، ولى تقريباً هفتصد نفر ايرانى هستند . تتمه [ 76 ] اعراب ، و تقريباً هفتصد يا هشتصد نفر شتر در زير حمل حجاج است .
[ كُظَيمه ، منزل بعدى ]
بارى ، نماز صبح را هم در ميان بيابان خوانديم و دو ساعت از آفتاب گذشته ، رسيديم منزل و اسم منزل ، كُظَيمه « 1 » است و هشت فرسنگ پيمودهايم و منزل كه رسيديم ، آقاى اسدالسلطنه قزوينى عقب مانده بودند ، بعد از مدتى رسيدند . معلوم شد
هامش
( 1 ) . نقل از « داستان باريافتگان » ، ص 78 : « كُظيمه » بالتصغير كه تا « ذهبان » هفت فرسخ فاصله دارد و ما در ظرف پانزده ساعت طى كرديم . كظيمه در واقع قصبهاى است كه ده پانزده باب دكاكين و چندين خانه خشت و گلى دارد . هيزم و علوفه و نان و هندوانه و خربزه و ليمو و انواع آذوقه در آنجا بود . ( ميرسيد احمد هدايتى / به اهتمام سيدعلى قاضى عسكر ؛ داستان باريافتگان ، نشر مشعر ، چ 4 ، سال 1384 ش ) .