تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه عتبات ( هند و حج ) ( فارسى ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
چايى ، به اتفاق بعضى از آقايان و رفقا رفتيم به زيارت جدّه عالميان ، حضرت حوّا . رفتيم كه از دروازه شهر خارج شويم ، چون مقبره و ضريح حضرت حوّا در بيرون شهر [ بر ] دروازه سمت مكّه مىباشد . پليس‌هاى جلوى دروازه مانع شدند كه شما بايد با مطوّف خودتان برويد [ و ] بدون مطوّف ، از شهر نمىگذاريم خارج شويد . مراجعت نموديم ، شب را بعد از صرف غذا خوابيديم . صبح يوم سه‌شنبه ، غرّه ذىالقعده از خواب برخاستيم . بعد از صرف چايى رفتيم منزل حاج صالح حمله دار كه تحقيق حركت به مدينه را معين نماييم . بعد از تحقيق ، اظهار داشت كه هنوز شتر از مكّه نيامده است ؛ چون در دو روز قبل از جانب شريف مكه آمدند تعداد حجّاج را [ شماره ] نمودند كه چه‌قدر شتر از جهت راه مدينه لازم است . بارى ، عصر را هم رفتيم بيرون گردش ؛ مغرب مراجعت نموديم . شب را بعد از صرف غذا خوابيديم . صبح يوم چهارشنبه ، دوم ذىالقعده از خواب برخاستيم . بعد از صرف [ 70 ] چايى رفتيم لب دريا . قدرى خود را تميز نموديم و در آب غوطه خورديم ؛ ولى امروز خيلى هوا گرم است ؛ گرچه همه روزها هوا گرم است . و خيلى بدهوا مىباشد . شب را شبنم زيادى دارد و روز ، آفتاب گرمى ، و بعضى از شب‌ها فىالجمله نسيمى هست ، ولى در خود نسيم كه از سمت دريا مىآيد ، رطوبتى است كه حسّاً مشاهده مىشود . و ظهر مراجعت به منزل نموديم و عصر ، باز هم رفتيم به گردش در خيابان وسط شهر .

[ مختصرى از اوصاف جدّه ]

و اين جدّه ، داراى يك خيابان است كه در وسط شهر است و قهوه‌خانه‌هاى زيادى در جدّه هست كه بيرون قهوه‌خانه اعراب نشسته‌اند در روى نيمكت‌ها و مشغول كشيدن قليان نىپيچى و خوردن چايى هستند . گويا اعراب يك عشقى به قهوه‌خانه دارند . در تمام
سفرنامه عتبات ( هند و حج ) ( فارسى ) — صفحة 141 | محمد تقوى قزوينى / محمد على باقر زاده