بارى ، سه نفر خيلى معصيتكار بودند ؛ گرفتند از ميان صفهاى نظام بردند . بعد از تحقيقات زياد ، دو نفر را رها نمودند و يك نفر را به واسطه ناخوشى كه داشت اجازه حركت ندادند . بعد يك نفر ديگر آمد [ و ] يك باسمه « 1 » جوهرى به روى بليط كشتى و پشت دست هركسى زد ، اجازه خروج دادند .
بعد مردم ازدحام نموده از درب اطاق خارج شدند . هركسى بىاختيار به سمت بندرگاه كشتى مىرود ، ما هم رفتيم در بندرگاهى كه كشتى ما ايستاده بود ، رسيديم . بعد از اندكى ، چند نفر پليس آمدند [ و ] خيلى به تشدّد ، تمام حجاج را بردند به ميان اطاقى و درب را بستند و جلوى درب ايستادند . به قدرى هواى اطاق گرم شد كه قلبها مضطرب شد . بعد از ساعتى اجازه خروج دادند و مردم ازدحام نمودند ، به طورى كه تصور نمىشد .
هرچه نمودند پليسها كه شايد به آهستگى مردم خارج شوند ، امكان نپذيرفت و چون عده [ اى ] از حجاج ، اعراب بحرين بودند ، آنها بسيار شلوغ مىنمودند ؛ ناچاراً پليسها با چوب و شلاق مردم را عقب زدند . بعد از اندكى باز اجازه خروج دادند ، باز ازدحام زياد شد ، مجدّد مانع شدند و جلوى درب را پليسها گرفتند . بعد از اندكى ، باز اجازه خروج دادند . باز ازدحام نمودند ، باز مانع شدند ، ولى در هر ازدحامى يك عده از نفوس مردم خارج [ 61 ] مىشدند .
بارى ، به زحمتى هرچه تمامتر بيرون آمديم از ميان اطاق [ و ] به سمت نردبامى كه از كشتى به خشكى گذارده بودند ، حركت نموديم . در آنجا هم اعراب ازدحام نمودند ، باز پليسها به ضرب چوب دور نمودند .
هامش
( 1 ) . باسمه ( تركى ) / چاپ ، طبع ( ناظم الاطباء ) ؛ چاپ روى پارچه يا عكس چاپ شده ( فرهنگ فارسى معين ، لغتنامه دهخدا ) .