خروج از بمبئى به سمت جده
[ خروج از مسافرخانه به سمت بندر كراچى و ماجراى معاينات و بررسى بليطها ]
بارى ، بعد از ساعتى ، اجازه خروج از مسافرخانه دادند . رفتيم به اتفاق رفقا در بين خيابانى كه در اول بندر واقع است ، ما را نگه داشتند . در كنار خيابان چند اطاقى از آهن ساخته بودند ؛ تقريباً دو ساعتى معطل شديم .
بعد از دو ساعت حكيم آمد ، زنانه را بردند در اطاق ديگرى و حكيم زن رؤيت نمايد و ما را هم بردند به ميان اطاق بزرگى به صف نظام نگه داشتند . بعد از اندكى ، شخصى آمد ما را شماره نمود . بعد از او شخصى آمد اظهار نمود كه لباسهاى خودتان را از روى شكمهاى خود رد نماييد و شكمهاتان را برهنه نماييد . گمان نموديم كه مىخواهند شكمهاى ما را بدرند . بارى ، چاره نداشتيم جز اطاعت كردن .
بعد شخصى آمد [ و گفت ] كه : بليط كشتى را در دست گرفته ، نزديك شكمهاى خود بداريد . تمام اطاعت نمودند ، گويا روز قيامت هم همين شكل است . بارى ، با شكمهاى برهنه و نامه اعمال در دست گرفته در هواى اطاق حبس شده و گرم شده و عرقريزان ايستاديم . بعد از مدتى حكيم آمد ، [ 60 ] در چهره هركسى نگاه مىكرد و دست به روى قلب او مىگذاشت ، مىگذشت .