قدرى در ميان كشتى گردش كرديم . بعد از صرف غذا و ناهار ، خوابيديم . بعد از خواب رفتيم گردش . و كشتى از بعد ظهر ، قدرى در سرعت خودش سست شد و از قرار تحقيق كه به بمبئى نزديك شديم و مىخواهند كه فردا اول صبح وارد بمبئى شويم ، نصف شب وارد نشويم . بارى ، شب را بعد از غذا خوابيديم .
[ نزديك بمبئى و لنگر انداختن كشتى ]
صبح يوم جمعه ، بيست [ و ] يكم رمضان ، دو ساعت به آفتاب مانده ، از خواب برخاستيم . بعد از صرف چايى رسيديم به نزديك بمبئى و از دور ، بمبئى چراغهايش پيدا شد كه در كنار دريا نمايان شد ، ولى در سه نقطه از اطراف بمبئى ، چراغ برق مىدرخشيد و موقوف مىشد ، مجدّداً درخشندگى مىنمود ؛ مثل نزديك مسقط و اول درياى هند كه از براى راه نمودنِ جهازات بود كه راه را اشتباه نكنند و مطابق اسكله كه لب دريا ولنگرگاه است ، بروند .
بارى ، جهازات زيادى از دو فرسنگ مانده به بمبئى لنگر انداخته بودند و [ كشتىها ] همين قدر كه هوا روشن شد ، لنگر انداخت . كشتى ما تقريباً نيمفرسنگ به اسكله مانده ، ولى منظره بسيار خوبى از ميان كشتى داشتيم . اطراف ما تمام جهازات لنگر انداخته و چراغهاى آنها روشن بود و چراغهاى خود بمبئى يعنى خيابانها تمام چراغ برق [ به ] ترتيب روشن بود .
بارى ، تقريباً سه ساعتى در آن نقطه ايستاديم كه جهازاتى كه قبل از ما آمده بودند ، به نوبه داخل شوند تا اينكه نوبت به ما برسد . و در آن توقف ما ، دو سه كشتى كوچكى آمد [ و ] وصل به كشتى ما نگه داشتند و چند نفر داخل كشتى ما شدند و يكى از آنها كسى بود كه آمد تمام تذكرههاى مسافرين كشتى را ديد و مهر چاپى نمود ، رفت .
غرض ، بعد از سه ساعت توقف ، كشتى ما راه افتاد رفت به جلوى اسكله لنگر