دو دفعه دنبال هم مىدرخشيد ، مثل برق « 1 » .
بعد معلوم شد كه در شب ، علامت راه مىباشد كه كشتىهاى مترددين ملتفت راه شده ، كشتى را به سمت كوه نبرند كه دوچار صدمه و غرق شوند كه بقوّه الكتريه در آنجا مىدرخشيد به تفصيل مذكور . در واقع خيلى عجيب بود .
[ كوههاى مسقط در ادامه مسير دريايى ]
بارى ، دست چپ ما آن كوهها است و در دست راست ، كوههاى مسقط است كه رشتهكوه بزرگى است و از قرار تحقيق ، يك سمت كوههاى مسقط « 2 » وصل به خشكى مىباشد كه سمت جنوب كوهها باشد ؛ العهدة على الراوى و تقريباً يك ساعت از شب گذشته ، يك كشتى هم از سمت هندوستان آمده به طريق بصره عبور نمود . بارى ؛ شب را بعد از صرف غذا خوابيديم .
[ كيلومترشمار دريايى ]
يوم سهشنبه ، هيجدهم رمضان از خواب برخاستيم . بعد از خوردن چائى رفتم گردش در ذيل كشتى . ساعتى ديديم كه به پشت ساعت رشته [ اى ] بستهاند و آن رشته
هامش
( 1 ) . مانند چراغهاى چشمك زن امروزى كه در چراغانىها و بالاى برخى دكلها و برجها ديده مىشود و از فاصله بسيار دور نيز قابل رؤيت مىباشند .
( 2 ) . شهرى است با نعمت بسيار به ناحيت سرير و از وى برده بسيار افتد به مسلمانى . ( حدود العالم ) . شهرى است به ساحل درياى عمان ( منتهى الارب ) . شهرى است از نواحى عمان در آخر حدود آن در سمت ديگر يمن و در ساحل دريا . ( از معجم البلدان ) . دارالملك عمان و اعظم بلاد آن مكان است . در ميان كوهستان اتفاق افتاده سه جانبش گرفته و سمت شماليش گشاده در كنار بحر است و آبش از چاه . و آن معرب مسكت است . ( از انجمن آرا و آنندراج ذيل مسكت ) . پايتخت سلطنت نشين عمان است با 7 هزار تن سكنه و آن بندرى است بر خليج عمان . صادرات آن مرواريد و عاج و پوست است و بيشتر روابط بازرگانى آن با بمبئى و شهرهاى خليج فارس مى باشد . ( لغتنامه دهخدا )