مىنمايد . و از بصره إلى بمبئى دوهزار [ و ] چهارصد [ و ] چهل [ و ] هشت ميل مىباشد كه مىشود ششصد فرسنگ ؛ چون چهار ميل انگريزى ، يك فرسنگ است .
[ جابهجايى مسافر در بندر بوشهر ]
و امروز تقريباً پنج ساعت از آفتاب گذشته ، رسيديم به بندر بوشهر و تقريباً دو فرسنگ چيزى بالا به بوشهر مانده ، در ميان دريا كشتى لنگر انداخت ، توقف نمود و يك كشتى خيلى كوچك آتشى « 1 » و چند طراده بادبانى از بندر آمدند و مسافر و بار داشتند ، نقل به كشتى ما نمودند و چند نفر از كشتى ما رفتند در ميان آنها كه بروند به بوشهر .
بعد از يك ساعت چيزى بالا ، كشتى ما راه افتاد ، ولى از ديشب كه از شط خارج شده و در ميان دريا طى مىنمايد ، كشتى ما به درجات در سرعت سير تفاوت نموده است . بارى ، ناهار را [ 41 ] صرف نموديم ، فى الجمله خوابيديم . بعد از خوردن ناهار رفتيم در ميان كشتى گردش نموديم . [ با ] بعضى از دوستان و رفقائى كه در ميان كشتى تهيه نموده بوديم ، فى الجمله صحبت نموديم .
بعد از سمت شمال يك رشته كوههائى پيدا شد كه همچه تقرير نمودند كه آن سمتِ كوهها ، خشكى است و خاك ايران است . بارى ، شب را بعد از صرف غذا خوابيديم .
صبح يوم دوشنبه ، هفدهم شهر رمضان از خواب برخاستيم ، چائى را صرف نموديم ، قدرى در ميان كشتى گردش نموديم .
با يك جوان ايرانى كه خيلى معقول بود [ و ] ديروز گذشته ، از بندر بوشهر آمده به
هامش
( 1 ) . كشتى بخار .