غرض ، همه جا در سيريم ، رسيديم به عبّادان « 1 » كه او هم در كنار شط واقع است و جزء ايران است و در كنار بندر ، در خشكى شهر اتفاق افتاده و معدن نفتى كه تازه به امتياز انگليس بيرون آمده و كارخانهجات معدن نفطى زيادى به نظر رسيد و نه عدد كشتى هم در لنگرگاه لنگر انداخته بودند و در وسط شط ، هركدام به فاصله يك ميدان ايستاده بودند كه به نوبه نفط بارگيرى كرده .
و اين محمّره و عبّادان در تحت حكومت شيخ خضعل « 2 » است ، و هوا امروز خراب است ، خيلى باد و ابر است .
غروب كه شد ، كشتى لنگر انداخت . معلوم شد كه كشتى [ 39 ] به ابتداى دريا رسيده است ، چون إلى حال در وسط شط سير مىكرد و آب دريا در مدّ و جزر است و دهنه دريا كه شط باشد ، آب كم شده است يا بهواسطه علت ديگرى است كه معلوم ما نشد .
غرض ، بعد از اندكى توقف ، حركت نمود و كشتى احمدى كه رفقاى ما با او حركت نموده بودند و تقريباً سه ساعت قبل از كشتى ما از بندر بصره حركت نموده بود ، مغرب به او رسيديم و از او گذشتيم ؛ چون كشتى ما سلطانى است و پُستى است ، خيلى سريعالسير است . در لنگرگاه كه لنگر انداختيم ، او رسيد ، جلو رفت ، [ اما ] مجدداً بعد از حركت ، باز كشتى ما جلو افتاد .
هامش
( 1 ) . بندرى است در مصب شط العرب موسوم به دماغه گُسبه . درازاى آن 64 هزار گز و پهناى آن از 3 تا 20 هزار گز ، حد شمالى و شرقى آن كارون و بهمشير [ بهمن شير ] و حد غربى شط العرب و جنوبى خليج فارس . عرض جغرافيائى آن 31 درجه و 21 دقيقه شمالى و طول جغرافيائى آن 48 درجه و 17 دقيقه شرقى ، و فاصله آن تا اهواز 115 هزار گز است . سابقاً به مناسبت مقبره منسوب به خضر كه در حوالى بهمشير است جزيرة الخضر ناميده ميشده است . و آبادان را به عربى عبّادان گويند . ( لغتنامه دهخدا )
( 2 ) . منظور شيخ خزعل است .