الواقع اعادهء جان به قالب موتى مىنمود . چنان چه مجاناً چند نفرى كه مُشرف به موت شدند بعضى از جراحت اعراب ، بعضى از اسهال ، يكى از بابت حبس بول به سهولت معالجه نمود كه اسباب حيرت شد . ولى بعد از جلوس در كشتى تا قرب پانزده شبانه روز به واسطهء حدّت گرمى هواى حجاز و بخار كشتى و بدى آب كه به نوبه و ميزان به هر نفرى در صبح و عصر قرب چهار كروانكه آب شيرين گرم مىدادند . يك قيامت طى كردم در اين مدت . نه به اكل و شرب صحيح توانستيم ، نه راحت ديديم . در واقع مغز استخوانها گداخته گرديد و دوباره روييد .
بالجمله در روز سيم حركت كشتى در آن درياى بىپايان عمان كه به يك اعتبارى محيطش مىگفتند كه جانوران بحرى از قبيل سگ ماهى و غيره علناً دورتا دور كشتى را داشتند و منتظر جثهء آدمى بودند و آن دريا ظاهرا به اغلب نقاط عالم راه داشت .
كشتى رسيد به باب اسكندر كه در ميان دريا جايى بود كه دو طرف آن كوههاى سنگ بسيار قشنگ كه گويا مصنوعى را مىماند و معبر منحصر بود به وسط آن كوهها كه اگر كشتى خطى از ميزان قطب خود تخطى مىكرد دچار كوه سنگ و قطعاً متلاشى مىشد كه بايستى در كمال احتياط از آنجا بگذرد . آن هم در روز ، كما آن كه در چند سال قبل يك فروند كشتى حاج وقتى خواستند از آن مكان بگذرند چون شب ظلمانى بود و كاپيتان هم به واسطهء كثرت شرب مخمور و بى حال ، راه قطب را خطا كرد . كشتى به سنگ خورد . شكست . قرب هشت صد نفر غرق درياى فنا شدند . اقلّ قليلى جان در
دو سفرنامه حج سفرنامه ( حج ابوالقاسم مرجاني آئين كلائى و تفصيل سفر مكه معظمه ميرزا محمود خان مدير الدوله ) ( فارسى ) — صفحة 82
مساهمون: الشيخ رسول جعفريان
ص٨٢