از بندرات از براى همه چيز بسيار به حاج سخت شد تا به حدّى كه فرياد واجوعا از اكثرى بلند گرديد و مِن الاتفاق كشتى هم شب راه را خطا رفت و در ميان دريا حيران بود تا آن كه با هزار ترس و لاحول و كشمكش رسيد به دو فرسخى بندر بحرين كه در آنجا هم بغتتاً از بابت مد و جزر آب كشتى به گل نشست . پس قرب يك صد و پنجاه نفر در آنجا از ترس پياده شدند و به بحرين رفتند و خلاص شدند .
كشتى هم تا دو ساعت از روز دوشنبه تاسوعا بالا آمده مثل الاغ پير در وحل [ گِل ] فرومانده حركت نمى كرد و مقارن آن حال طبيب دولتى هم از بحرين آمد . حاج را ملاحظه كرد و اجازه حركت داد و رفت . بعد از اندكى از الطاف الهيه كشتى به قوّت قهريه بخاريه به راه افتاد . از آن كه مكث در كشتى از جده تا آنجا بر خلاف عادت بيست روز كشيده بود تمام لوازم زندگى هم تمام شده بود . آب گرم شيرين بىمايه هم به پيمانه مىرسيد . [ 61 ] گوشت گوسفند به حقهاى يك تومان خريده مىشد . ذغال هر حقه سه قران به حاج بيچاره فروخته مىگرديد . و قس على هذا فعلل و تفعلل . و كذا تبديل و تطهير هم غير ممكن . چرك و شپش سرتاپاى مخلوق را فرو گرفته . حال تصور شود كه بر حاج بيچاره كه با همه اين احوال دسترس به جايى ابداً ندارد چه خواهد گذشت . طورى صعوبت حال و پريشانى حواس و انقلاب احوال به آحاد ناس احاطه كرده بود كه با آن غيرت تشيع و محبّت مكنونى و عصبيت فطريه ايام عاشورا يكسر وظايفش از نظرها محو شد . احدى به ياد عزادارى نيفتاد مگر آن كه چند نفر حاج انزلچى اين بنده را دعوت كرده ، محض تيمّن و تبرّك در صفحه بالاى كشتى
دو سفرنامه حج سفرنامه ( حج ابوالقاسم مرجاني آئين كلائى و تفصيل سفر مكه معظمه ميرزا محمود خان مدير الدوله ) ( فارسى ) — صفحة 85
مساهمون: الشيخ رسول جعفريان
ص٨٥