نديدم . تهنيت و تبريك عرض كردم .
حضرت فرمود : اى عمه ! او در پناه خدا و در وديعه اوست ؛ تا اينكه اجازه خروجش را صادر فرمايد » . « 1 »
روايت چهارم : حضور علويان نزد حكيمه ( عليهاالسلام )
ابوجعفر محمد بن جرير طبرى ، از ابوحسين محمد بن هارون ، از
پدرش ، از ابوعلى محمد بن همام ، از جعفر بن محمد بن جعفر ، از ابونعيم ، از محمد بن قاسم علوى ، نقل كرده است :
دسته جمعى ، با عدهاى از علويان ، بر حكيمه ، دختر حضرت جوادالائمه ( ع ) ، وارد شديم . ايشان فرمود : « شما آمدهايد تا از من ، درباره ميلاد ولى الله سؤال كنيد » ؟
گفتيم : « آرى به خدا سوگند ! » . فرمود : « حضرت ، ديشب نزد من بود و مرا از آمدن شما و سؤالتان آگاه ساخت » .
من كنيزى داشتم به نام نرجس و او را بين كنيزان خود ، تربيت مىكردم و غير از من ، كسى ديگر ، مسئول تربيت او نبود . روزى حضرت عسكرى ( ع ) به منزل من آمد و مقابل او ايستاد و نظرى عميق به نرجس انداخت .
گفتم : « اى آقاى من ! آيا شما به او نيازى داريد » ؟ فرمود : « ما جانشينان پيامبر ( ص ) به كسى ، به نظر ريبه ، نگاه نمىكنيم ، بلكه از روى تعجب نگاه مىكنيم . آن
هامش
( 1 ) . دلائل الامامه ، ص 268 ، مدينة المعاجز ، ص 598 ، ح 5 ، حلية الابرار ، ج 2 ، ص 533 .