حالتان چطور است » ؟
گفتم : « من فداى تو شوم اى بانوى زنان جهان ! » كفشم را درآوردم . نرجس جلو آمد تا آب روى پايم بريزد و بشويد . او را قسم دادم كه اين كار را نكند و به او گفتم : « خداوند تو را به فرزندى گرامى داشته است كه همين امشب ، از تو متولد مىشود » .
او را ديدم كه از شنيدن اين مطلب ، درخششى از وقار و هيبت ، سراپايش را فراگرفت . ولى هيچ آثار حمل در او نمىديدم .
گفت : « چه وقت خواهد بود » ؟
من ميل نداشتم كه وقت مشخصى به او بگويم و بعد ، دروغ از كار درآيد . حضرت عسكرى ( ع ) به من فرمود : « در نيمه اول شب » !
افطار كردم و نماز خواندم و در انتظار وقت بهسر مىبردم . كنيزان نيز خوابيدند و نرجس به خواب رفت . همينكه گمان كردم كه وقت فرارسيده است ، از اتاق بيرون شدم و به آسمان ، نگاه كردم . ديدم كه ستارگان ، ناپيدا شدند و نزديك است كه فجر كاذب طلوع كند . به اطاق برگشتم و شيطان در قلبم وسوسه مىكرد .
حضرت عسكرى ( ع ) فرمود : « شتاب مكن ؛ وقتش فرا رسيده است » .
من به سجده افتادم و شنيدم كه در دعايش ، جملهاى را مىگفت كه نمىفهميدم چه مىفرمايد . در آن هنگام ،
حكيمه دختر امام جواد ( ع ) ( مدفون در حرم عسكريين ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 67
مساهمون: محمدمهدى فقيه بحرالعلوم
ص٦٧