( ترجمه )
( ذا القرنين ) اسباب سفر مهيّا نمود و از طرف مشرق حركت كرد ( 92 )
تا وقتى كه بين دو سدّ رسيد پائين آن دو سدّ جماعتى را ديد كه سخن و كلامى نميفهميدند ( 93 )
گفتند اى ذا القرنين بدرستى كه يأجوج و مأجوج در زمين فساد ميكنند آيا ( حاضرى ) كه براى تو خرجى فراهم كنيم بر اينكه بين ما و بين آنها سدّى بناء كنى ( 94 )
ذا القرنين گفت آنچه را كه پروردگار من به من تمكّن داده بهتر است شما بقوّت ( و عمل ) خودتان مرا كمك نمائيد تا اينكه قرار بدهم بين شما و آنها حائلى ( 95 )
قطعههاى آهن را بياوريد ( و بين دو كوه بريزيد ) تا وقتى كه با دو كوه مساوى گرديد ( آن وقت ) گفت در آن نفخهاى بدميد تا وقتى كه آهنها مثل آتش گردد و گفت مس گداخته را روى آهن بريزيد ( 96 )
پس آنها ديگر قدرت نداشتند از آن كوه بالا آيند و نه اينكه آن را سوراخ گردانند ( 97 )
ذا القرنين گفت اين رحمتى است از پروردگار من و وقتى وعده پروردگار من آمد قرار ميدهد اين سدّ را خورد و پراكنده و وعده پروردگار من حقّ است ( 98 )
و در آن روز وا ميگذاريم بعضى از آنها را مضطرب و ممزوج به يكديگر و نفخه صور دميده مىشود پس آنها را جمع ميكنيم با هم ( جمعا ) يعنى تماما ( 99 )
و در آن روز ( قيامت ) جهنّم را بر كافرين عرضه ميكنيم ( 100 )
آن كافرانى كه چشمهاى آنها از ذكر من ( خدا ) در پرده است و آنان چنين هستند كه قدرت بر استماع كلام حقّ ندارند ( 101 ) .