قالَ هذا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّي
اسكندر عمل سدّ را از خود سلب نموده و نسبت برحمت خدا ميدهد اشاره به اينكه ( العبد و ما فى يده كان لمولاه ) هر قوّت و قدرت و عمل نيكى كه در عالم واقع ميگردد از پرتو فيض و رحمت بىپايان جواد مطلق ظهور و بروز نموده .
فَإِذا جاءَ وَعْدُ رَبِّي جَعَلَهُ دَكَّاءَ وَ كانَ وَعْدُ رَبِّي حَقًّا
از آنجايى كه مشيّت الهى چنين اقتضاء نموده كه در اين عالم طبيعت هيچ چيز پايدار نماند و آنچه پديد ميگردد و لو آنكه در منتهى درجه استحكام به نظر آيد فناءپذير و غير ثابت خواهد بود اين است كه سدّ اسكندر با آن محكم كارى و لو مدّتى باقى ميماند لكن بالاخره وقتى كه آن مدّت معيّن فرا رسيد بقدرت الهى آن را مندك و خورد و متفرّق ميگرداند .
وَ تَرَكْنا بَعْضَهُمْ يَوْمَئِذٍ يَمُوجُ فِي بَعْضٍ وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَجَمَعْناهُمْ جَمْعاً
بسيارى از مفسرين گفتهاند كه شكافته شدن سدّ يكى از آثار آخر الزمان و وقوع قيامت است ، و بقولى آن سدّ در قيامت شكافته ميگردد و بعضى از موجودات موج در بعض ديگر ميزنند و در صور نفخهاى دميده مىشود و تمام خلق اوّلين و آخرين در صحراى قيامت جمع ميگردند .
و گفتهاند ذو القرنين پس از ساختن سدّ و تسخير مردمان آن نواحى در زمين سير مينمود و ولايات را مفتوح ميگردانيد و تسخير ميكرد و اهل آن را بيكتاپرستى دعوت مينمود تا بمحلّى رسيد ديد مردمان آنجا همه نيكو سيرت با عدل و داد و همه متّفق الكلمه و با هم متّحد در طريق حق ميباشند و از كيد شيطانى مبرّا هستند ، و ديد درهاى منزلهاى آنها باز است و قبرهاى آنان درب خانههاى آنها ساخته شده ذو القرنين تعجب نمود و گفت من در شرق و غرب عالم گذر نمودم و هيچ جماعتى را مثل شما نديدم مرا خبر دهيد چرا قبرهاى شما بر درب خانههاى شما ساخته شده گفتند چنين كرديم تا مرگ را فراموش نكنيم گفت چرا خانههاى شما درب ندارد گفتند دزد در ميان ما نيست ، پرسيد چرا