فَانْطَلَقا حَتَّى إِذا لَقِيا غُلاماً فَقَتَلَهُ قالَ أَ قَتَلْتَ نَفْساً زَكِيَّةً بِغَيْرِ نَفْسٍ
پس از آن موسى با خضر از كشتى پياده شدند و با هم روان گرديدند تا بجايى رسيدند پسر كوچكى را ديدند خضر بدون تأمل آن طفل را كشت و اينكه آيا بچه وسيله بود با كارد يا خنجر يا سنگ يا طور ديگر او را بقتل رسانيده معلوم نيست و چون اين عمل هم خلاف ظاهر اسلام و هم خلاف انصاف به نظر ميآيد موسى ( ع ) طاقت نياورد و برآشفت و گفت آيا كشتى يك نفس پاكيزه بىگناهى را بدون قصاص يعنى بدون اينكه كسى را كشته باشد ، و نظر به كلمه ( به غير نفس ) كه قصاص براى طفل نيست زيرا بر فرض اينكه طفل كسى را كشته باشد بقصاص او را نبايد كشت اين است كه بعضى گفتهاند غلامى را كه خضر كشت شايد صغير نبوده زيرا كه غلام بر پسر جوان گفته مىشود .
لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً نُكْراً
با ( لام ) تأكيد و ( قد ) تحقيقى موسى ( ع ) كلام را مؤكّد ميگرداند كه تو به كار منكر قبيحى عمل نمودى ، اشاره به اينكه طفل بىگناهى را كشتن بدترين كارهاى قبيح است و قبح اين عمل قتل بمراتب بدتر از سوراخ كردن كشتى به نظر ميآيد زيرا اگر چه آن عمل اوّل كه سوراخ كردن كشتى بود عمل منكرى مينمود لكن كشتن بىگناهى بدون سبب بدتر از آن است .
قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَكَ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً
خضر ( ع ) همان سخن اوّل را تكرار مىكند و بموسى عتاب مينمايد كه مگر نگفتم كه تو هرگز توانا نيستى كه بر كارهاى من صبر نمايى و بر من اعتراض ننمايى .
قالَ إِنْ سَأَلْتُكَ عَنْ شَيْءٍ بَعْدَها فَلا تُصاحِبْنِي قَدْ بَلَغْتَ مِنْ لَدُنِّي عُذْراً
موسى با خضر شرط كرد كه اگر مرتبه ديگر از عمليات تو سؤال نمودم يعنى بر تو اعتراض كردم مصاحبت با من را ترك نما و در اين ترك معذورى زيرا خودم نتوانستم صبر نمايم و به آن شرط اول كه سؤال نكنم و اعتراض ننمايم عمل ننمودم