امر تو را نميكنم خضر ( ع ) با او شرط نمود كه اگر خواهى با من مصاحبت نمايى بايستى تابع من گردى و از آنچه ميكنم سؤال نكنى تا وقتى كه خودم تو را از اسرار و رموز آن آگاه نمايم .
فَانْطَلَقا حَتَّى إِذا رَكِبا فِي السَّفِينَةِ خَرَقَها قالَ أَ خَرَقْتَها لِتُغْرِقَ أَهْلَها لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً إِمْراً
جمله ( فانطلقا ) متفرّع بر آيه بالا است ، موسى ( ع ) با خضر ( ع ) روان شدند تا به دريا رسيدند و در كشتى سوار شدند ، از ظاهر آيه چنين بر ميآيد كه موسى يوشع رفيق خود را در كشتى نبرده بود خضر بتيرى يا ميخ يا چيز ديگر كشتى را سوراخ نمود بطورى كه ممكن بود آب در آن وارد گردد چون اين عمل خلاف شرع مينمود و موسى بر حكمت آن اطلاعى نداشت همان طورى كه خضر از اوّل گفته بود موسى در خود طاقت تحمّل آن را نيافت بخضر اعتراض نمود ، لام ( لتغرق ) براى غايت است و گفت آيا كشتى را سوراخ كردى تا آنكه اهلش را بغرق هلاك گردانى ، معلوم است وقتى كشتى سوراخ شد آب داخل كشتى مىشود و مردم غرق ميگردند و اين عمل بسيار منكر مينمايد .
قالَ أَ لَمْ أَقُلْ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً
خضر عليه السّلام گفت آيا نگفتم كه تو هرگز توانا نميباشى كه با من صبر كنى يعنى بر آنچه ميكنم از آن عمليّاتى كه تو اسرار آنها را نميدانى و مخالف شريعت است صبر و خوددارى نمايى .
قالَ لا تُؤاخِذْنِي بِما نَسِيتُ وَ لا تُرْهِقْنِي مِنْ أَمْرِي عُسْراً
موسى عليه السّلام در مقام عذرخواهى برآمد و گفت مرا بر آنچه فراموش كردم يا ترك كردم مؤاخذه مفرما و بر من سخت مگير ، شايد مقصودش اين بوده كه من آنچه را كه بر خلاف ميبينم بىطاقت ميشوم و در آن حال معاهدهاى كه با تو نمودهام فراموش ميكنم نبايد بر من سختگيرى كنى .