( ترجمه )
خضر گفت امّا آن كشتى را كه سوراخ كردم مال فقرايى بود كه در دريا كار ميكردند و در پيش راه آنها پادشاهى بود كه كشتيها را به غصب ميگرفت خواستم او را معيوب كنم ( كه آن را نگيرد ) ( 79 )
و امّا آن پسرى را كه كشتم پدر و مادر او مؤمن بودند ترسيديم كه كفر و طغيان او به آنها برسد ( 80 )
اين بود كه خواستيم پروردگار آنها عوض بدهد به آنها اولادى بهتر از او از حيث پاكيزگى اخلاق و صالحتر از جهت مهربانى با والدين ( 81 )
و امّا ديوارى كه ( بنا نمودم ) مال دو يتيم بود در آن شهر و در زير آن گنجى مدفون گرديده و پدر آن دو يتيم مرد صالحى بود و پروردگار تو اراده كرد كه آن دو يتيم بزرگ شوند و گنجشان را بيرون آورند بخششى از طرف پروردگار تو و من بامر خودم چنين نكردم بلكه بامر خدا كردم و اين بود حكمت آن چيزى كه تو نتوانستى بر آن صبر بنمايى ( 82 )
( اى محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلّم ) از تو از ذى القرنين سؤال ميكنند بگو به زودى براى شما حكايتى از او بيان ميكنم ( 83 )
همانا ما او را در زمين تمكّن داديم و سبب هر چيزى را به او عطاء نموديم ( 84 )
و او رشته آن را پيروى نمود ( 85 )
تا وقتى كه بمحلّ غروب شمس رسيد خورشيد را يافت كه در چشمه آب گرمى فرو ميرود و در آنجا جماعتى را يافت و ما گفتيم اى ذى القرنين در باره اينها يا بقهر و غضب يا بلطف و نيكى عمل نما ( 86 )
ذو القرنين گفت كسى كه ستم نمود به زودى او را عذاب ميكنم و پس از آنكه بسوى پروردگارش برميگردد بكيفر عملش عذاب سختتر به او خواهد رسيد ( 87 )
و امّا كسى كه ايمان آورد و عمل نيكو نمود براى او پاداش نيكو مهيّا گرديده و به زودى براى او مىگوييم امر آسانى را ( 88 )
پس از آن ذى القرنين با همان وسائل حركت كرد ( 89 )
تا بمحلّ طلوع شمس رسيد و يافت جماعتى را كه براى آنها جز تابش آفتاب ستر و پردهاى قرار نداده بوديم ( 90 )
اين چنين كرد اسكندر و ما به آنچه نزد او بود احاطه داريم و با خبر ميباشيم ( 91 ) .