وَ إِذْ قالَ مُوسى لِفَتاهُ لا أَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِيَ حُقُباً
( فتى ) يوشع بن نون بود و او را خدا فتى ناميد براى اينكه شاگرد و ملازم و تابع موسى گرديده بود كه از او علم اخذ نمايد و ( لا ابرح ) بمعنى ( لا ازال ) است و خبرش محذوف است زيرا كه در سفر بود ، يعنى موسى عليه السّلام بشاگرد و مصاحب خود گفت هميشه سير ميكنم تا اينكه برسم ( بمجمع البحرين ) و آن مكانى بود كه خداى تعالى بموسى وعده داده بود كه در آنجا خضر ( ع ) را ملاقات مىكند و آنجا محلّ تلاقى دو درياى فارس و روم بود ، بحر روم در طرف مغرب و بحر فارس در طرف مشرق واقع گرديده
( أَوْ أَمْضِيَ حُقُباً )
حقب هشتاد يا هفتاد سال است يعنى سير ميكنم و لو آنكه هشتاد سال در سفر باشم تا وقتى كه خضر را ملاقات نمايم .
فَلَمَّا بَلَغا مَجْمَعَ بَيْنِهِما نَسِيا حُوتَهُما فَاتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ سَرَباً
موسى ( ع ) و يوشع با چند نانى و ماهى بريان كردهاى در راه روان شدند تا اينكه رسيدند بجايى كه محلّ جمع دو دريا و ( مجمع البحرين ) بود ، آنجا بر صخرهاى كه در كنار دريا بود نشستند موسى را خواب گرفت و يوشع وضوء گرفت قطرهاى از آب وضوى او بماهى بريان كرده چكيد ماهى زنده شد و راه دريا را پيش گرفت و در راه او دريا خشك ميشد ، يوشع متحيّر شد و موسى از خواب بيدار گرديد ، يوشع حكايت ماهى را فراموش نمود و موسى نيز فراموش نمود سراغ از ماهى بگيرد .
فَلَمَّا جاوَزا قالَ لِفَتاهُ آتِنا غَداءَنا لَقَدْ لَقِينا مِنْ سَفَرِنا هذا نَصَباً
وقتى موسى با يوشع از مجمع البحرين گذشتند و خضر را ملاقات ننمودند موسى عليه السّلام بيوشع گفت غذاى ما را بياور ما از اين سفر بسيار زجر كشيديم و بمراد نرسيديم .