توضيح حكايت حضرت موسى و خضر عليهما السلام چنانچه مفسرين گفتهاند موسى عليه السّلام از خداوند سؤال كرد الهى از بندگان خود كه را دوستتر دارى خداى تعالى فرمود آنكه مرا بيشتر ياد كند و فراموش ننمايد ، موسى ( ع ) گفت كدام بنده است كه تابع تو شده و عمل كننده احكام تو باشد ، خداى تعالى فرمود شخصى كه سخن حق گويد و به حق و عدالت حكم كند و تابع خواهش نفس نباشد ، موسى گفت بار خدايا از بندگان تو عالمتر كيست فرمود شخصى كه هميشه دنبال علم ميگردد تا بلكه كلمهاى از علم مردمان بر معلومات خود بيفزايد .
موسى گفت الهى از بندگان خود شخص عالمتر از مرا به من نشان بده بلكه از او مقدارى تحصيل علم كنم ، خداى تعالى فرمود بنده عالمتر از تو خضر است ، موسى گفت خداى من او را از كجا بيابم خطاب رسيد كه در محل تلاقى ( بحر سفيد و بحر محيط ) نزديك صخره او را پيدا ميكنى و فرمود هر جا كه ماهى را فراموش كرديد ( خضر ) آنجا خواهد بود .
موسى عليه السّلام تدارك سفر ديد و شاگرد خود را بمصاحبت برداشته تدارك سفر ديد و به راه افتاد چنانچه خداوند تعالى ضمن آيات خبر ميدهد .
و مقصود از ذكر احوال موسى و خضر در ضمن آيات كريمه بيان شرافت و اهميّت علم مىباشد تا مردم بدانند شخصى مانند موسى كه كليم اللَّه بوده در طلب علم قطع بيابانها كرد . و تحمّل زحمت و مشقّت مسافرت نموده تا كلمهاى بر معلومات خود بيفزايد . از نكات مندرج در قصص قرآن نبايد غفلت نمود ، بعضى از اهل تفسير بسبب مقام و مرتبه موسى عليه السّلام راضى نشدند كه صاحب اين حكايت موسى بن عمران باشد بلكه آن را بموسى پسر ميشا از اولاد يوسف ( ع ) كه نبوّت او معلوم نيست نسبت دادهاند ولى از آيه كريمه كه خداوند در سوره يوسف فرموده
وَ فَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ
عالمتر از عالمى هميشه هست غافل شدهاند و نسبت حكايت را بموسى بن عمران تعجب ميكنند .
( تفسير مير محمد كريم )