( ترجمه )
و باز نداشت مردم را از اينكه ايمان آرند وقتى كه اسباب هدايت ( يعنى قرآن و پيغمبر ) بر آنها آمد و منع ننمود كه از پروردگارشان آمرزش بطلبند مگر اينكه ( مستحق گردند ) كه براى آنها بيايد سنّت خدا در باره اولين ( يعنى عقوبت پيشينيان ) يا اينكه با عذاب رو برو شوند ( 55 )
و ما رسولان را نفرستاديم مگر اينكه مژده دهندگان ( برحمت ) و تهديد كنندهگان از عذاب بودند و كافرين بسخنان باطل ميخواهند حق را از مقرّ خود زائل گردانند و آيات ما و آنچه را كه براى اندرزشان آمد بلهو گرفتند ( 56 )
و كى است ظالمتر از آن كسى كه اندرز داده شود بآيات خدا پس از آن اعراض نمايد و عاقبت اعمالى را كه پيش فرستاده فراموش كند ( و چون چنين بودند ) ما بر دلهاى آنها پوششها انداختيم از اينكه آن را بفهمند و در گوشهاى آنان سنگينى قرار داديم اين است كه وقتى آنها را براى هدايت ميخوانى هرگز و ابدا هدايت نميگردند ( 57 )
و پروردگار تو آمرزنده و صاحب رحمت است اگر آنها را به آنچه ميكنند ( خواهد ) مؤاخذه كند عذاب را جلو مىاندازد لكن براى عذاب وقت معيّنى است كه هرگز بجز خدا نمييابند پناهى و گريزگاهى ( 58 )
و اهل آنها دهها ( كه حكايت آن را براى تو گفتهايم ) چون ستم كردند آنها را هلاك گردانيديم و قرار داديم براى جايگاه هلاكت وعدهگاهى معلوم ( 59 )
و ياد كن وقتى را كه موسى برفيقش يوشع گفت هميشه خواهم رفت تا به محل جمع دو دريا برسم يا ميروم هشتاد سال ( 60 )
وقتى آن دو نفر بمجمع البحرين رسيدند ( آن ماهى كه براى غذاى خود تهيه نموده بودند ) فراموش كردند و ماهى راه خود را در دريا گرفت و رفت ( 61 )
چون از مجمع البحرين گذشتند موسى بجوانمردش گفت غذاى ما را بياور ما از اين سفر رنج برديم ( 62 )
يوشع گفت آيا ميدانى كه ما وقتى در آن سنگ منزل گرفتيم آن وقت من ماهى را فراموش كردم و مرا بفراموشى نينداخت مگر شيطان كه مرا مشغول ساخت ( و نگذارد كه به تو بگويم ) و ماهى در دريا راه عجيبى را گرفت كه هر جا ميرفت راه فراخى پديد ميگرديد ( و زمين