وَ أُحِيطَ بِثَمَرِهِ فَأَصْبَحَ يُقَلِّبُ كَفَّيْهِ عَلى ما أَنْفَقَ فِيها وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها وَ يَقُولُ يا لَيْتَنِي لَمْ أُشْرِكْ بِرَبِّي أَحَداً
برادر مشرك كه گويند بنام قطروس بود صبحى آمد در باغ ناگاه ديد سخن برادرش يهود واقع گرديده و گويا آن مؤمن بالهام الهى در اثر قلب پاك و ايمان خالص قبلا ملهم گرديده بود كه به زودى مال برادرش كه به آن افتخار ميكرد و خود را شريف و ثروتمند و وى را فقير و حقير مىپنداشت فاسد و تباه خواهد گرديد و ميخواست به او تذكر بدهد كه به دنيا و مال مغرور نشو موجودات عالم طبيعى در معرض فناء و زوالند فقط حقيقت مبدء عالم است كه تغيير و تبديل و فناءپذير نخواهد بود .
خلاصه اينكه آيه در مقام شرح حال آن كافر برآمده كه وقتى آمد و ديد عذابى آمده و تمام ميوهجات آن را تباه گردانيده و سقفهاى باغ افتاده و ديوارها بر روى سقفها سقوط نموده آن وقت گفتههاى برادرش را به ياد آورد و خطاء گفتار خود را معاينه نمود و از پشيمانى و حسرت دست بدست ميزد كه چقدر خرج نمودم و تلف شد و اى كاش حرف برادرم را قبول نموده بودم و براى پروردگار خود شريك قرار نداده بودم .
وَ لَمْ تَكُنْ لَهُ فِئَةٌ يَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ ما كانَ مُنْتَصِراً
و چون مشرك بود و وجهه قلبش بسوى خدا نبود و اميدوار به غير خدا بود آن وقت كه موقع بلاء و بيچارگيش رسيد ديد گروهى را كه كمككار او بودند كارى از دست آنها برنميآيد و نميتوانند او را كمك و يارى نمايند و خود را نيز عاجز و ناتوان يافت و ديد كه قدرت ندارد از خود رفع ضرر نمايد آن وقت فهميد غير از خدا يار و ياورى نيست .
هُنالِكَ الْوَلايَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ هُوَ خَيْرٌ ثَواباً وَ خَيْرٌ عُقْباً
( هنالك ) اشاره بموقع زوال نعمت و وقت بيچارگى است يا اشاره بقيامت است ( الولايه ) دو طور قرائت شده بفتح واو و كسر آن اگر ( الولاية ) بفتح خوانده