از آنچه به نظر محال ميآيد از تحت اقتدار او خارج است اين در نظر كوتهبينان ما است كه آفرينش بعض چيزها را بر خدا محال ميدانيم و اگر بشود گفت كه بعض چيزها مثل اجتماع ضدّين و متناقضين بر خدا محال است آن نه از جهت محدوديت عموم قدرت او است بلكه از جهت عدم قابليت ممكن است بايستى شيئى ممكن الوجود باشد تا بشود متعلق قدرت لم يزلى الهى واقع گردد .
الْمالُ وَ الْبَنُونَ زِينَةُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ الْباقِياتُ الصَّالِحاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَواباً وَ خَيْرٌ أَمَلًا
پس از آنكه در آيات بالا تذكر داد كه نعمتهاى دنيا در معرض زوال و فناء است و به دو مثال چگونگى بىاعتبارى آن را بيان نمود در اين آيه گويا امور عالم را دو قسمت مىكند : قسمتى راجع بتعيّشات و محبوباتى كه بشر در زندگانى دنيوى خود را سرگرم به آن نموده و در نظرش آنها زيبا مينمايد و اسّ اساس آن مال و اولاد است و اين دو از زينت دنيا و از عالم طبيعت محسوب ميگردد و راجع بحظوظات جسمانى وى است و به حكم اينكه ( كلّ شيئى يرجع الى اصله ) و عالم طبيعت على الدوام در كون و فساد است هيچ چيز در آن پايدار نخواهد بود اين است كه آنچه در آنست به زودى رو بفناء و زوال خواهد رفت .
و قسمت ديگر امورى است كه راجع بهويّت نفسانى و كمال روحانى بشر است و آن ايمان به خدا و تحصيل تقوى و اعمال صالحه است و همين طورى كه حقيقت روحانى و نفس ناطقه انسانى فناءپذير نخواهد بود و بازگشت او نيز بعالم بقاء خواهد انجاميد زيرا كه اصل آن از عالم بقاء است و در اين عالم فانى طبيعت بدست مربّى عالم ظهور نموده همين طور هر كمالى و هر عمل نيكى كه از نفس ناطقه و روح سرمدى آن ناشى گردد باقى است و فناءپذير نخواهد بود و نزد پروردگارش باقى است و پاداش نيكو بر آن مترتب خواهد گرديد .
و اينكه در بسيارى از اخبار چنانچه از معصومين عليهم السلام نقل شده كه مقصود از باقيات الصالحات ذكر
( سبحان اللَّه و الحمد للَّه و لا إله الّا اللَّه و اللَّه اكبر )