( ترجمه )
رفيق او در حالى كه با وى جدال مينمود گفت آيا تو كافر شدى بآنكسى كه تو را اول از خاك پس از آن از نطفه آفريد پس از آن تو را مردى راست اندام و آراسته گردانيد ( 37 )
لكن من ميگويم خدا پروردگار من است و من احدى را شريك پروردگار خود قرار نميدهم ( 38 )
چرا وقتى كه داخل بوستان خود گرديدى نگفتى اينها آن چيزى است كه خدا ميخواسته و قوّهاى نيست مگر به خدا اگر تو مىبينى مال من و اولادم كمتر از تو است ( 39 )
اميدوارم كه پروردگار من بهتر از بوستان تو به من خير و مال عطا نمايد و بر بوستان تو آتشى از آسمان بفرستد كه چون صبح شود بوستانت خاك و فاسد شده باشد ( 40 )
يا در صبحگاهى آب آن فرو برود و تو قادر نباشى كه براى آن آب بطلبى ( 41 )
و عذاب بميوه آن باغ كافر فرا گرفته شد پس داخل صبح گرديد در حالى كه دست بر دست ميزد ( و افسوس مىخورد ) بر آنچه در آن باغ خرج نموده بود و ميگفت اى كاش احدى را بپروردگار خود شريك قرار نداده بودم ( 42 )
و براى او گروهى نبود كه در دفع عذاب او را يارى كنند و انتقام كشندهاى براى او نبود ( 43 )
در آنجا ولايت و حكمرانى مخصوص به خدا است كه او از جهت ثواب دادن بهتر و در عاقبت نيكوتر است ( 44 )
اى محمد ( ص ) حيات دنيا را براى اين كافرين مثل زن بآبى كه از آسمان فرود آريم و با گياه زمين مخلوط گردد و در صبحگاهى همه گياهها خشك گرديده و بباد آنها پراكنده گردند و خداوند بر هر چيزى مقتدر است ( اقتدار كامل دارد ) ( 45 )
مال و اولاد زينت حيات دنيا ميباشند ( لكن ) اعمال صالحه كه باقى و پايدار است نزد پروردگار تو هم از حيث ثواب و هم از جهت اميدوارى بهتر است ( 46 ) .