تلخ است ولى ميوه شيرين دارد )
فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً
و نيز بدانند كه ما در مورد رحمت بهترين رحمكنندگانيم و در مورد غضب ( شديد العقاب و شديد الانتقاميم ) اگر گفته شود با اينكه حق سبحانه و تعالى در سوره ( ص ) آيه 43 و 44 در وصف ايّوب فرموده
إِنَّا وَجَدْناهُ صابِراً نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ
چنين فضيلتى با قول او در مقام شكايت از مرض و سوء حال
أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ
منافات دارد زيرا شكايت از سوء حال كاشف از بىصبرى است .
مفسرين از اين اعتراف پيشبينى نموده و جوابهايى دادهاند از آن جمله گفتهاند كه از شيطان و شماتت او بىاندازه رنج ميكشيد مثل اينكه نزد او و بقولى نزد زنش رحيمه آمده بود و ميگفت مرا سجده كن تا تو را از اين رنج شفا بخشم اين بود كه ايّوب از ضرر او به خدا شكايت كرد .
و بقول ديگر جمعى كه بوى ايمان آورده بودند گفتند اگر ايّوب بر حق بود به اين بلاء مبتلا نميگرديد اين شماتت دل مباركش را مجروح گردانيد و اين سخن به زبان راند يا چنان ضعيف گرديده بود كه نماز و عرض حاجت نميتوانست نمود ، يا سپاه كرمها روى دل و زبان او را آزار دادند ، و اين دو عضو محل تمجيد و توحيد بود براى اينكه دل و زبان او گرفته نشود چنين دعائى نمود ، يا زنش از بيچارگى گيسوانش را فروخت و براى ايوب قوتى فراهم نمود وقتى او مطلع گرديد اين كلمه
أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ
به زبان جارى گردانيد .
در حقايق سلمى از امام جعفر صادق عليه السّلام نقل مىكند كه چهل روز وحى به ايوب ( ع ) نرسيد دلتنگ گرديد و شكايت كرد ، و گويند چون يكى از آن كرمها از وى ميافتاد برميداشت و بجاى خود ميگذاشت روزى كرمى افتاد آن كرم افتاده را برداشت و به بدن خود گذاشت چنان او را گزيد كه طاقت نياورد اين بود كه اين مناجات به زبانش جارى گرديد ، و گويند سحرى بىواسطه ملكى يا بشرى از بارگاه كبريايى خطاب به ايوب رسيد كه اى بيمار ما چگونهاى ايوب بذوق و شوق اين نداء و پرسش كوه بلا را ميكشيد و به آن بيمارى خوش بود .