جائز باشد چگونه حكم نبى را از اين طريق منع كنيم .
و آنچه دلالت دارد بر صحت قول اول اين است كه وقتى نبى از طريق وحى راهى داشته باشد بر علم به حكم چگونه جائز است عمل نمايد بظنّ و قياس الخ .
وَ سَخَّرْنا مَعَ داوُدَ الْجِبالَ يُسَبِّحْنَ وَ الطَّيْرَ وَ كُنَّا فاعِلِينَ ، وَ عَلَّمْناهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَكُمْ لِتُحْصِنَكُمْ مِنْ بَأْسِكُمْ فَهَلْ أَنْتُمْ شاكِرُونَ
بقولى ( لبوس ) نزد عرب اسم است براى تمام لباس جنگى ، و بقول ديگر ( لبوس ) اسم زره است كه در جنگ مجاهد را نگاه دارد ( يسبّحن ) حال است از جبال .
آيه در مقام بيان فضيلت ديگرى است كه بداود ( ع ) عطاء گرديده : يكى علم و حكمت ، شايد مقصود از حكمت در اينجا نبوّت باشد و از علم ، علم بفصل خصومات و قضاوت عادلانه . دوم - تسخير كوهها و طيور كه در موقعى كه داود عليه السّلام زبور را كه كتاب آسمانى او بود قرائت مينمود كوهها با او همصدا ميشدند و چنان كه گفتهاند مرغان بالهاى خود را باز گردانيده و بالاى سر داود جمع ميشدند و با او تسبيح ميكردند ، و در تسبيح كوهها چنين گويند كه هر وقت داود تسبيح و تقديس مينمود كوهها با هم تسبيح ميگفتند و اين معجزه داود ( ع ) بوده ، معجزه را امر خارق العاده گويند نظر به اينكه از امور عادى خارج است ، و قول كسانى كه تسبيح كوهها و طيور را حمل بلسان حال نمودهاند نه قال بى محل است زيرا تسبيح حالى بدليل قوله تعالى
وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ
در تمام اشياء هست ، و اينكه تسبيح كوهها و مرغان را اختصاص بداود ( ع ) داده و بدليل آخر آيه
( وَ كُنَّا فاعِلِينَ )
دلالت ظاهر دارد كه مقصود از تسبيح كوهها و مرغان با داود عليه السّلام تسبيح بلسان قال بوده نه حال و استبعاد ندارد و جاى تعجب نيست زيرا كه قدرت الهى عموم دارد و در مقابل اقتدار الهى محالى به نظر نميآيد ، و چنانچه در جاى خود مبرهن گرديده يكى از شئون پيمبرى اينست كه باذن خدا متصرّف در مواد گردند زيرا كه انبياء مظهر