يارى او اذن گرفتند ، ملك باد آمد كه اذن بده باد را چنان شديد گردانم كه آتش به خانه نمروديان پراكنده شود ابراهيم ( ع ) اذن نداد ، و همچنين ملك موكّل بر آب و ملك موكل باران هر يك خواستند او را يارى كنند و از هيچ يك كمك نخواست و گفت
( حسبى اللَّه )
خدا مرا كافيست ، و نيز ميگفت
( اللهمّ انت الواحد فى السماء و انا الواحد ليس فى الارض احد يعبدك غيرى )
تا وقتى كه آن خليل الرحمن مشرف بر آتش گرديد جبرئيل خود را به او رسانيد و گفت اى ابراهيم آيا حاجتى دارى فرمود اما به تو حاجت ندارم جبرئيل گفت از خدا بخواه ابراهيم عليه السّلام گفت
( علمه بحالى حسبى عن سؤالى )
او خود حال من را ميداند حاجت بسئوال نيست .
وقتى ابراهيم ( ع ) يكباره تسليم رضاى حق تعالى گرديد به آتش وحى شد آى آتش براى ابراهيم سرد و سلامت باش .
و گويند در آيه كلامى در تقدير است و چنين مىشود ( فلما القوه فى النار قلنا يا نار كونى الخ ) از ابن عباس نقل شده كه اگر نگفته بود ( و سلاما ) ابراهيم ( ع ) از سرما هلاك ميگرديد .
پس از آنكه آتش نمرودى بشدّت افروخته شد و ابراهيم ( ع ) را بتوسط منجنيق در آتش پرت نمودند آتش بامر حق تعالى تغيير ماهيت داد و گرمى و سوزندگى آن تبديل بسردى متوسط گرديد كه آسيبى بحضرتش وارد نگردد .
در اينجا ممكن است سؤالى پيش آيد و گفته شود چنانچه در جاى خود مبرهن گرديده قلب ماهيت محال است چگونه ممكن است آتش با آتش بودنش كه حرارت از صفات ذاتى وى است تغيير ماهيت دهد و گرمى وى تبديل بسردى گردد
سخنان مفسرين در توجيه آيه و پاسخ از اشكال )
1 - گوئيم محال دو قسم است محال عقلى و محال عادى ، محال عقلى چيزى را گويند كه تصوّر آن در عقل محال مينمايد مثل اجتماع نقيضين يا ضدّين كه اصلا تصوّر آن نزد عقل محال است چه جاى وقوع آن ، لكن محال