سوم - وقتى كه جبابره خواستند ساره زن او را بگيرند گفت ( انها اختى ) اين خواهر من است در صورتى كه زن او بود .
مرحوم طبرسى ( ره ) در تفسير مجمع البيان پس از بيان اين اعتراضات در مقام جواب برآمده كه براى ايضاح مختصرى از آن را در اينجا ترجمه مينمايم چنين گفته مفسرين در معنى قوله تعالى
( بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ )
اختلاف نمودهاند و چند وجه بيان مىكند :
1 -
( فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ )
را مقيّد نموده بقوله
( إِنْ كانُوا يَنْطِقُونَ )
و به اين اعتبار كلام مقيّد به شرطى است كه موجود نيست و در معنى چنين مىشود كه بزرگ آنان كرده اگر آنها سخنگو ميباشند بپرسيد ، و بنا بر اين دروغ نيست و اين مثل قول كسى ماند كه بگويد فلانى راست ميگويد اگر بالاى سر ما آسمان نباشد .
2 - جمله
( بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ )
اگر چه در مورد خبر واقع گرديده لكن خبر نيست بلكه الزام است بدليل حال و ملزم گردانيدن طرف است و الزام گاهى بلفظ سؤال آيد و گاهى بلفظ امر و گاهى بلفظ خبر ، و وجه لزوم اينكه اگر اين بتها آلهه باشند چنانچه گمان شما چنين است بايد اين عمل بزرگ آنان باشد زيرا كه غير از إله كسى قدرت بر شكستن آلهه ندارد ، تا آنجا كه گفته :
اما قوله تعالى
( إِنِّي سَقِيمٌ )
بقولى بمعنى ( سأسقم ) است به علت اينكه وقتى در ستارگان نظر كرد فهميد كه نوبت تب او نزديك است اين بود كه گفت
إِنِّي سَقِيمٌ
و بقول ديگر
( إِنِّي سَقِيمٌ )
يعنى به نظر شماها من مريض هستم كه شما را دعوت بتوحيد ميكنم .
و اما قول او در باره ساره كه گفته باشد ( انها اختى ) مقصود از خواهر خواهر دينى بوده ، قال اللَّه تعالى
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ
. ( پايان ) و ممكن است در پاسخ اشكال اول گفته شود كه كلام را به ظاهر خود ميگذاريم و گوئيم مقصود او از بزرگ آنها اللَّه تعالى و خداى عالميان است و حقيقة تمام امور بدست ازلى او جارى است و پيمبران باراده و دلخواه خود كارى