عادى چنين نيست و تمام معجزات انبياء و خوارق العادات كه از انبياء ظهور و بروز مينمود از همين قبيل بوده و سر شدن آتش براى خليل الرحمن محال عادى است اگر چه صفت و لازمه آتش حرارت است لكن اين لازم لا ينفك نيست كه عقل انفكاك آن را محال داند و چون از قبيل معجزه و ارتباط نبىّ بعالم ما فوق الطبيعة واقع گرديده اين است كه براى ما اطّلاع بر حقيقت و سبب آن ميسّر نيست زيرا كه علم ما بروابط عليّت و معلوليت در غير عاديات متكرره از حوادث كونيه كه بتجربه و رؤيت مطّلع نگرديدهايم و راهش بسوى ما بسته است ما را نميرسد كه در آن تصرف نمائيم مگر اينكه چون مخبر صادق خبر داده از روى ايمان بايستى تصديق نمائيم و علم بحقيقت و اسرارش را محوّل براسخين در علم گردانيم .
2 - خداى تعالى بين ابراهيم و آتش حائلى قرار داده كه آتش تماس با بدن مباركش نكند .
3 - برودت مفرطى آفريد كه غالب بر حرارت آتش گردد و بدن او را نسوزاند لكن حقيقة جواب همان جواب اول است و آيه از اين دو وجه ديگر عارى است زيرا كه ظاهر آيه چنين مينمايد كه خطاب و لو خطاب تكوينى باشد به خود آتش شده كه اى آتش سرد و سلامت باش بر ابراهيم اگر غير از اين باشد لازم آيد آيه را به غير معنى حقيقى آن حمل نمائيم و صرف كلام بدون قرينه جايز نيست ، و اللَّه العالم باسرار كلامه .
وَ أَرادُوا بِهِ كَيْداً فَجَعَلْناهُمُ الْأَخْسَرِينَ
چون نمروديان خواستند بكيد و مكر خود نور خدا را خاموش گردانند و حجت ابراهيم ( ع ) را باطل گردانند اين بود كه كيد آنان بخودشان بازگشت نمود و در عملشان و يارى كردن و انتقام كشيدن از دشمن بتهايشان عوض مظفريت رسوا گرديدند و بطلان عملشان بر جهانيان واضح گرديد و نمرود بىاختيار گفت هر كس خدايى ميگيرد بايد مثل خداى ابراهيم بگيرد .