و افعال حكيم مطابق حكمت و نظام عالم واقع است ديگر جاى سؤال نيست .
أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ
اين دليل ديگرى است بر اثبات منفرد بودن ذات الهى در الوهيت و تدبير امر عالم ، و چون تعدّد إله و مبدء از بديهات و ضروريات نيست اين است كه اثبات آن محتاج بدليل است و دليل بر وجود صانع كه آثار شاهد بر آنست فقط ثابت ميگرداند كه عالم را خدايى است عالم و قادر و حكيم و مشركين كه تعدّد آلهه ميگويند بايستى دليل ديگرى بر اثبات مدّعاى خود بياورند و چون دليلى بر اثبات مدّعاى خود ندارند مدّعاى آنها باطل است .
( در دو جهان قادر و يكتا تويى * چون قدمت بانك بر ابلق زند
جز تو كه يا رداء كه انا الحق زند ) .
هذا ذِكْرُ مَنْ مَعِيَ وَ ذِكْرُ مَنْ قَبْلِي بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ الْحَقَّ فَهُمْ مُعْرِضُونَ
( هذا ) شايد اشاره باشد بكتابهاى آسمانى و مقصود از آنچه با من است قرآن باشد
( وَ ذِكْرُ مَنْ قَبْلِي )
باقى كتب آسمانى مثل تورات و انجيل و زبور و غير آنها كه در تمام كتابهاى منزل خداى تعالى را بوحدت و يگانگى و به تمام اوصاف جلال و جمال و عظمت و كبريايى ستوده و يادآورى نموده لكن چون اكثر مشركين و كافرين در اثر فرو رفتن در جهل و نادانى حق و باطل را از هم تميز نميدهند اين است كه از حق و حقيقت اعراض ميكنند .
وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ
اين آيه بيان آيه بالا است و حق تعالى به پيمبرش خبر ميدهد كه پيمبر و رسولى ما نفرستاديم مگر اينكه به او دو چيز وحى نموديم و بوى آزموديم اول إله و آفرينندهاى نيست مگر همان خداى واحد يكتا ، دوم بايستى عبادت و عبوديت را مخصوص به او گردانيد و ظاهرا اين همان ذكرى است كه در آيه بالا رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلّم اشاره به آن نموده و فرموده اين ذكر يعنى كلمه توحيد آن طورى كه خداى تعالى به من و پيمبران پيش آموخته چون كفار بحقيقت آن طورى