آنها گردند بدانند كه آن بندگان مقرّب بدون اذن شفاعت نخواهند نمود قوله تعالى
مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ
.
وَ مَنْ يَقُلْ مِنْهُمْ إِنِّي إِلهٌ مِنْ دُونِهِ فَذلِكَ نَجْزِيهِ جَهَنَّمَ كَذلِكَ نَجْزِي الظَّالِمِينَ
و چون ظاهرا مرجع ضمير ( منهم ) همان عباد مكرمون ميباشند كه در آيه بالا نام برده شد خواه ملائكه باشند چنانچه بعضى گفتهاند يا مطلق باشد نظر باطلاق آيه و لو آنكه مسلّما خدا ميداند كه ملائكه يا پيمبرانى را كه پسر خدا ناميدهاند اينها معصومند و هيچوقت چنين ادّعاى بزرگى كه بگويد من خدا ميباشم نخواهند نمود و ظاهرا غرض از اين تعبير نظر باهميّت مطلب است كه بفرض محال اگر ملكى يا انسانى مدّعى الوهيت گردد پاداش او جهنّم است زيرا كه چنين كسى از ستمكاران محسوب گرديده و جزاى ظالمين دار عذاب خواهد بود
أَ وَ لَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما
رتق مصدر بمعنى مرتوق است يعنى ملتحم و بهم پيچيده ، آيا كفار نديدند و ندانستند كه آسمانها و زمين شيئى واحد و بهم پيچيده و يكى بودند و ما آنها را از هم باز نموديم .
طنطاوى راجع به آيه در جواهر التفسير بيان مفصلى دارد ، در اينجا براى ايضاح مختصرى از آن را ترجمه مينمائيم :
چنين گويد
أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ كانَتا رَتْقاً
يعنى آسمانها و زمين ملتحم و متصل بهم بودند ( ففتقناهما ) و ما آنها را از هم جدا نموديم و اتّحاد آنها را زائل گردانيديم ، و اين مطلب مطابق است با كشفيات اهل اروپاى اين زمان كه آنان گفتهاند ابتداء خورشيد كرهاى بود شبيه به آتش و با زمين و سيّارات و توابع آنها مليونها سال بدور خود ميچرخيد پس از آن زمين از خورشيد جدا گرديد و همچنين سيّارات از خط استواء شمسى از خورشيد جدا گرديدند و جدا شدن آنها از جهت سرعت سير شمس و جريان او دور خود بود و زمين ما و زمينهاى ديگر كه سيّاراتند همه آنها از خورشيد دور شدند زيرا كه شمس ما و سيّارات ديگر