عالم موجود و منظّم ميگردد و اراده ديگرى لغو و بىثمر مىشود مگر اينكه ضدّ آن را اراده نمايد مثل اينكه اگر يكى اراده كند حيات چيزى را و ديگرى موت آن را بخواهد اجتماع ضدّين يا نقيضين را ايجاب مينمايد و اجتماع ضدّين و نقيضين از محالات عقليه بشمار ميرود ، و اگر اراده هيچكدام حاصل نگردد ارتفاع نقيضين لازم آيد كه آن نيز محال است ، اين است معنى ( لفسدتا ) كه اگر ( إله ) زيادتر از يكى بود عالم تباه ميگرديد ، و نيز اگر بفرض خدايان در اراده موافق باشند چندين قدرت بيك مقدور تعلّق ميگيرد و تعدد علت بر معلول واحد از محالات عقليه بشمار ميرود و اگر مخالفت نمايند عالم فاسد ميگردد .
فَسُبْحانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ
ذات متعال اول خود را تبرئه و تنزيه مينمايد از آنچه مشركين از شريك و نظير و معاون به او نسبت ميدهند و در ثانى خود را ببزرگترين اوصاف جمال ربوبيت معرّفى مىنمايد و ستايش مىنمايد كه پروردگار و مربّى عرش عظيم است .
در اين آيه هم تنزيه است و هم تحميد ، اول تنزيه و تخليه از آن چيزى است كه به او نسبت ميدهند از شريك و نظير ، دوم تحليه و محلّى بودن ذات اقدس است بصفت ربوبيت ، و شايد اختصاص بعرش كه احاطه را مىرساند اشاره بفيض منبسط و رحمت رحمانى او باشد كه به همه موجودات احاطه نموده .
لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْئَلُونَ
مرجع ضمير ( هم ) شايد آلهه باشد و ممكن است افراد بشر باشند و مىشود بشر و آلهه همه باشند .
عظمت و بزرگى خداوندى مانع از اين است كه مورد سؤال مخلوق ضعيف واقع گردد ، و نيز چون معلوم و معين است كه افعال او تعالى معلل باغراض زائد بر ذاتش نيست اين است كه در مورد سؤال واقع نميگردد ، لكن چون ممكن و مخلوق چنين نيست و افعالش زائد بر ذات وى است بايستى در مورد سؤال واقع گردد و گفته شود ( لم فعلت ) براى چه كردى و نيز چون حق تعالى حكيم است