و بمعنى دوم منصوب المحل است بمفعوليت يعنى كسى را كه براى او اذن بدهد و راضى باشد شفاعت بشود .
يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً
خدا ميداند آنچه بين دستهاى مردم از امور دنيا و عمل آنان است و آنچه پشت سر آنها است از امور اخروى ، يا آنچه جلو آنها و حاضر نزد آنها است و آنچه پشت سر آنها است از امور آينده كه از آن اطلاعى ندارند .
و شايد مقصود چنين باشد كه ميداند خدا آنچه را كه در حال حاضر عمل ميكنند و آنچه را كه قبلا عمل نمودهاند كه تماما در علم ازلى او محفوظ است
لا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ
و كسى را نه بذات و صفات حقّانى الهى احاطهاى است و نه بمقدورات و معلومات ازلى سرمدى او راهى است در كافى احمد بن ادريس از محمد عبد الجبار از صفوان بن يحيى گفت أبو قرة محدّث از من سؤال نمود كه من او را داخل كنم نزد ابى الحسن الرضا عليه السّلام پس از آنكه از حضرت طلب اذن كردم و اذن دخول داد و أبو قرة از حلال و حرام و احكام سؤال نمود تا اينكه سؤالش بتوحيد رسيد و گفت همانا ما روايت كردهايم كه خداى تعالى رؤيت و كلام را بين دو نبى تقسيم نموده ، كلام را قسمت موسى كرده و رؤيت را بمحمد صلى اللَّه عليه و آله و سلّم داده ، ابو الحسن عليه السّلام فرموده آيا كى است كه ثقلين از جن و انس را تبليغ نموده و گفته
لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ
وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً
لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ
آيا رساننده اين آيات ، محمد ( ص ) نبود ، أبو قرة گفت آرى ، حضرت فرمود چگونه مردى بسوى تمام خلق ميآيد و خبر ميدهد كه من از جانب خدا مبعوث شدهام و او مردم را بامر خدا بسوى خدا ميخواند و ميگويد (
لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ
-
وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً
-
لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ
) پس از آن ميگويد من خدا را به چشم ديدهام و احاطه علمى به او پيدا نمودهام در حالى كه خود او در صورت بشر است ، امّا شما تصحيح ميكنيد آنچه را زنديقها خواستند حضرت را رمى كنند به اينكه از نزد خدا چيزى ميآورد پس از آن بوجه ديگر