عالمند و بر خلاف حكمت و نظام عالم رأى نميدهند تا آنكه منجرّ بنزاع گردد و در اثر آن عالم تباه شود .
( پاسخ )
اوّلا بنا بر اين فرض آن اراده وحدانى كه از دو اراده تشكيل يافته آن مبدء و منشأ وجود عالم گرديده نه دو اراده مستقل بر خلاف يكديگر و بازگشت مطلب به اين مىشود كه إله عالم يكى است يعنى آن چيزى كه منشأ پيدايش عالم گرديده يكى است و عالم از يك اراده وحدانى تحقّق يافته .
و ثانيا بنا بر اين فرض يا گويى اراده هر يك بدون اراده ديگرى كافى است و اراده هر يك بتنهايى ميتواند سبب پيدايش عالم بشود و محتاج باراده ديگرى نيست يا هر يك از آن دو إله در خلقت محتاج به آن ديگرى است .
بنا بر فرض اول كه اراده هر يك كافى باشد در پيدايش عالم بمحض اراده يكى از آنها عالم موجود ميگردد و ديگر موقعى براى اراده ديگرى باقى نميماند و اراده آن لغو و بىثمر ميگردد مگر آنكه اراده كند ضدّ اراده آن ديگرى را يعنى نيستى عالم را و اين اجتماع نقيضين است كه از محالات عقليّه بشمار ميرود زيرا ممكن نيست شيئى واحد در آن واحد متّصف گردد بوجود و عدم و نتيجه چنين مىشود كه يا اراده يكى نافذ و اراده ديگرى لغو و بىثمر ماند و يا در اثر امتناع اجتماع نقيضين عالم فاسد و مضمحل گردد .
و اگر خواهى از اين دو آيه مبارك به خوبى استفاده نمايى بايستى در دو مطلب غور كامل بنمايى و در آن تدبّر نمايى يكى وحدت عالم و ديگر نظام عالم ، و در كتاب سير و سلوك و روش خوشبختى راجع به اين دو موضوع تا اندازهاى بحث نمودهايم لكن چون اين مطلب جالب توجّه است اجمالا به آن اشاره مينمايم .
( وحدت عالم ) مقدّمة گوئيم اگر كسى به نظر تدبر سر تا سر عالم را نگرد خواهد ديد كه تمام حوادث از موجودات سمائى و ارضى از حشرات و ميكروبها گرفته