و در بيان آن گوئيم شكّى نيست كه اس اساس دين و شريعت و پايه ترقى و تعالى بشر روى اصل يكتا پرستى است و چون معارف مخصوصا خداشناسى كه اصل ديانت است تقليد پذير نيست و فقط بدليل نقلى بدون تدبّر نميتوان قانع گرديد بلكه هر كسى بايستى به قدر فهم و استعداد خود دليل عقلى براى اثبات وحدت و باقى صفات إله عالم بياورد .
و طريق اكتساب معارف يا و جدان است يا برهان : و جدان آن راه باطنى است كه براى احدى ميسّر نگردد مگر پس از تزكيه نفس از صفات حيوانى طبيعى و متّصف گرديدن بصفات حميده انسانى و منقطع گرديدن از خلق و توجّه كامل به حق تعالى با متابعت طريق شرع مطهّر .
و پس از كوشش بسيار ممكن است در قلب تصفيه شده اشراق نور معرفت طلوع نمايد بطورى كه خود و موجودات را اثرى از آثار خدا و شأنى از شئون آن فرد بيهمتا بيند آن وقت متّصف ميگردد بصفت عبديّت ( اللهمّ ارزقنا ) .
طريق ديگر براى اكتساب معارف برهان است و آن دليل ظاهرى است بهر دو قسم عقلى و نقلى كه به كار انداختن فكر و تدبّر در آيات تكوينى و تشريعى ميسّر ميگردد ، و اگر چه حكماء و دانشمندان براى اثبات وجود حق تعالى دليل بسيار گفتهاند و اينجا جاى بحث در آن نيست لكن براى نمونه اجمالا ببعض آنها اشاره ميكنيم .
از جمله ادلّه قطعيّه عقليه كه حكماى الهيين براى اثبات إله عالم آوردهاند اين است كه گويند بازاء هر مفهومى از مفاهيم مثل وجود و وحدت و غير اينها حقيقتى است كه منشأ انتزاع اين مفاهيم است و وجود يك امر عام بديهى است و در تمام موجودات ممكنه زائد بر ماهيت و حقيقت آن است لكن چون حق تعالى را ماهيتى زائد بر ذات او نيست زيرا كه ماهيت هر شيئى از حدود و نواقص آن انتزاع ميگردد و ذات غير متناهى إله عالم محدود بحدود عدمى نيست تا اينكه
تفسير مخزن العرفان در علوم قرآن ( فارسى ) — صفحة 53
مساهمون: سيده نصرتبيگم امين ( بانوى اصفهان )
ص٥٣