إِنَّ الَّذِينَ هُمْ مِنْ خَشْيَةِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ
پس از بيان حال كفار و فرو رفتنشان در غوايت و بىخردى و جهالت در مقام بيان اوصاف مؤمنين بر آمده و پنج صفت از صفات نيكوى آنان را تذكّر ميدهد كه دانسته شود سعادت و فضيلت مخصوص بچنين اشخاص است نه بمال و جاه كه سبب طغيان كفار گرديده و به گمان غلط چنين پندارند خداى تعالى با آنها در خيرات مساعدت نموده .
1 - اهل خير و سعادت كسانى ميباشند كه از هيبت و جلال پروردگارشان ترسناك ميباشند .
وَ الَّذِينَ هُمْ بِآياتِ رَبِّهِمْ يُؤْمِنُونَ
2 - آن كسانى كه آنها بآيات پروردگارشان ايمان دارند و گويند ( ربّنا اطعنا ) مقابل كسانى كه آيات را براى خودشان قطعه قطعه نمودهاند و هر جماعتى براى خود رأيى اتّخاذ كردهاند .
وَ الَّذِينَ هُمْ بِرَبِّهِمْ لا يُشْرِكُونَ
3 - اهل خير و سعادت اشخاصى ميباشند كه بپروردگارشان شرك نميآورند شرك جهار مرتبه دارد ، بالاترين اقسام شرك شرك در مقام ذات است و طرفداران آن بسيار كميابند كه إله و آفريننده موجودات را دو ذات مستقل بنام يزدان و اهريمن بدانند و يكى را فاعل خيرات و ديگرى را فاعل شرور معرفى نمايند .
دوم شرك در مقام صفات و آنها كسانى ميباشند كه صفات جلال و جمال خداوندى را زائد بر ذات او ميدانند و به اين اعتبار تعدّد قدماء لازم ميآيد يا مخلوقات را در بعضى از صفات مشابه به حق تعالى دانند .
سوم شرك در مقام عمل مثل قضاء حاجات و رزق و افاضه خيرات كه ديگرى را با خدا در فعل شريك بدانند و مؤثّر در امور گردانند مثل مشركين مكّه و غير آنان كه جماعتى بتها و جماعتى ملائكه را در عمل مؤثّر در امور دانند و طرفدار آن بسيارند و شايد