قبول نموده و باقى را رد كردند يا برأى و سليقه خود آيات را تفسير و تأويل نموده و هر طايفه و جماعتى از مغالطهكاران بر آنچه نزد آنان است از دين باطل كه مناسب رويّه خودشان است شادمانند .
فَذَرْهُمْ فِي غَمْرَتِهِمْ حَتَّى حِينٍ
( غمرة ) آب زيادى را گويند كه ته آن پيدا نباشد ، قال الراغب ( و الغمرة معظم الماء الساترة لمقرّها و جعل مثلا للجهالة الّتى تغمر صاحبها ) تشبيه حال كافرين بغمرة اشاره بفرو رفتن آنان است در جهالت و باطل .
خطاب برسولش نموده كه اى رسول گرامى اهل غوايت و فرو رفتگان در چاه ضلالت را به خود واگذار و دست از آنان بردار تا موقعى برسد كه يا در جهاد و كشته شدن يا اسارت آنها بدست مسلمانان يا پس از مرگ بپاداش اعمال نكوهيده خود برسند .
امر بباز گذاشتن غامرين در كفر و جهالت شايد در موقعى بوده كه ديگر آنها از قابليت هدايت گرديدن افتاده و ديگر كلمات وحى در گوش سنگين آنان اثرى نمىبخشيده .
أَ يَحْسَبُونَ أَنَّما نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مالٍ وَ بَنِينَ نُسارِعُ لَهُمْ فِي الْخَيْراتِ
همزه استفهام در مقام توبيخ و انكار و اعتراض باهل غواية است كه آيا اين جماعت كافرين كه آنان را بمال و پسران قوّت داديم چنين گمان ميكنند كه ما مساعدت با آنها نمودهايم و غرض ما خيريت آنها بوده .
بَلْ لا يَشْعُرُونَ
( بل ) اضراب است يعنى نه چنين است كه گمان كردهاند كه مال و جاه و عناوين دنيوى براى آنان خير باشد بلكه كثرت مال و اولاد بر ضرر آنان تمام مىشود و نمىفهمند كه در معرض آزمايش واقع گرديدهاند ، شايد اشاره به اين باشد كه مال و جاه و كثرت اولاد و باقى منافع دنيوى وقتى خير و خوبى است كه انسان را مغرور نگرداند و نيز در مصرف خير صرف گردد .