گردانيد ، شيطان خود را تبرئه مينمايد و در پاسخ ميگويد خداوند بتوسط پيمبران بشما وعده حق داد كه تخلّف پذير نبود و من نيز بشما وعده بر خلاف آن دادم و شما وعده خدا را مخالفت نموديد و من بر شما سلطنتى نداشتم كه شما را بر كفر و گناه مجبور نمايم پس مرا ملامت نكنيد بلكه خودتان را ملامت نمائيد .
فَأَمَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَعَسى أَنْ يَكُونَ مِنَ الْمُفْلِحِينَ
پس از بيان وخامت حال مشركين و اينكه آنان در مقابل منادى حق تعالى و موقع حساب و خطاب نتوانند جوابى بدهند بلكه از شدّت هول و ظهور عذاب خود و اعمال خود را فراموش خواهند نمود .
در مقام حال كسانى بر آمده كه پس از اينكه از اعمال بد كه شايد مقصود كفر باشد بازگشت نموده و ايمان آوردند و اعمال صالحه بجا آوردند نسبت بچنين اشخاص اميدوارى رستگارى و سعادتمندى ميرود .
شايد اينكه بطور قطع نفرموده كه اينها رستگار ميگردند براى اين باشد كه بقرينه ( تاب ) معلوم مىشود مقصود كفارى باشد كه تازه از كفر بايمان بازگشت نموده ، يا گناهكارانى كه از گناه توبه نمودهاند كه ممكن است چنين مردمانى به حالت اول بر گردند ، اين است كه توبه و ايمان و عمل صالح را با هم توأم گردانيده كه وقتى اين سه عمل با هم شد ممكن است در مورد رستگارى و سعادت واقع گردند .
وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ
مفسرين گويند بزرگان عرب طعنه ميزدند كه چرا خدا محمد را براى رسالت انتخاب نمود بايستى چنين منصب عالى را ببزرگ مكه مثل وليد بن مغيره يا بزرگ طائف مثل عروة بن مسعود ثقفى بدهد قوله تعالى در سوره الزخرف آيه 31
( لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ )
اين بود كه اين سخن ركيك آنان را ردّ مىكند كه پروردگار تو آنچه را كه بخواهد مىآفريند و براى منصب رسالت بر مىگزيند و اختيار مىكند هر كس را كه لايق چنين منصبى